Divan-e Shams› Ghazal 1048› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۰۴۸
- ز عشق حسن تو خوبان مه رو به رقص اندر مثال چرخ دوار
G1048:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 خداوند خداوندان اسرار·زهی خورشید در خورشید انوار
- 2 ز عشق حسن تو خوبان مه رو·به رقص اندر مثال چرخ دوار
- 3 چو بنمایی ز خوبی دست بردی·بماند دست و پای عقل از کار
- 4 گشاده ز آتش او آب حیوان·که آبش خوشترست ای دوست یا نار
- 5 از آن آتش بروییدست گلزار·و زان گلزار عالمهای دل زار
- 6 از آن گلها که هر دم تازهتر شد·نه زان گلها که پژمردست پیرار
- 7 نتاند کرد عشقش را نهان کس·اگر چه عشق او دارد ز ما عار
- 8 یکی غاریست هجرانش پرآتش·عجب روزی برآرم سر از این غار
- 9 ز انکارت بروید پردههایی·مکن در کار آن دلبر تو انکار
- 10 چو گرگی مینمودی روی یوسف·چون آن پرده غرض میگشت اظهار
- 11 ز جان آدمی زاید حسدها·ملک باش و به آدم ملک بسپار
- 12 غذای نفس تخم آن غرضهاست·چو کاریدی بروید آن به ناچار
- 13 نداند گاو کردن بانگ بلبل·نداند ذوق مستی عقل هشیار
- 14 نزاید گرگ لطف روی یوسف·و نی طاووس زاید بیضه مار
- 15 به طراری ربود این عمرها را·به پس فردا و فردا نفس طرار
- 16 همه عمرت هم امروزست لاغیر·تو مشنو وعده این طبع عیار
- 17 کمر بگشا ز هستی و کمر بند·به خدمت تا رهی زین نفس اغیار
- 18 نمازت کی روا باشد که رویت·به هنگام نمازست سوی بلغار
- 19 در آن صحرا بچر گر مشک خواهی·که میچرد در آن آهوی تاتار
- 20 نمیبینی تغیرها و تحویل·در افلاک و زمین و اندر آثار
- 21 کی داند جوهر خوبت بگردد·به خاکی کش ندارد سود غمخوار
- 22 چو تو خربنده باشی نفس خود را·به حلقه نازنینان باشی بس خوار
- 23 اگر خواهی عطای رایگانی·ز عالمهای باقی ملک بسیار
- 24 چنان جامی که ویرانی هوش است·ز شمس حق و دین بستان و هش دار
- 25 خداوند خداوندان باقی·که نبودشان به مخدومیش انکار
- 26 ز لطف جان او رفته بکارت·چو دیدندنش ز جنت حور ابکار
- 27 اگر نه پرده رشک الهی·بپوشیدیش از دار و ز دیار
- 28 که سنگ و خاک و آب و باد و آتش·همه روحی شدندی مست و سیار
- 29 به بازار بتان و عاشقان در·ز نقش او بسوزد جمله بازار
- 30 دو ده دان هر دو کون دو جهان را·چه باشد ده که باشد اوش سالار
- 31 که روح القدس پایش می ببوسید·ندا آمد که پایش را میازار
- 32 چه کم عقلی بود آن کس که این را·برای جاه او گوید که مکثار
- 33 به حق آنک آن شیر حقیقی·چنین صید دلم کردست اشکار
- 34 که از تبریز پیغامی فرستی·که اینست لابه ما اندر اسحار
ganjoor: sh1048 · public domain