Девони Шамс Ғазал 1122 ← пешина · оянда →

Девони Шамс · G1122 · 15 байт

غزل شمارهٔ ۱۱۲۲

Ҳар байтро барои саҳифаи худаш кушоед — тарҷума, шарҳ, вожаҳои душвор.

  1. G1122:1 اندیشه را رها کن اندر دلش مگیرزیرا برهنه‌ای تو و اندیشه زمهریر
  2. G1122:2 اندیشه می‌کنی که رهی از زحیر و رنجاندیشه کردن آمد سرچشمه زحیر
  3. G1122:3 ز اندیشه‌ها برون دان بازار صنع راآثار را نظاره کن ای سخره اثیر
  4. G1122:4 آن کوی را نگر که پرد زو مصوراتوان جوی را کز او شد گردنده چرخ پیر
  5. G1122:5 گلگونه‌ای کز اوست رخ دلبران چو گلسرفتنه‌ای کز اوست رخ عاشقان زریر
  6. G1122:6 خوش از عدم همی‌پرد این صد هزار مرغاز یک کمان همی‌جهد این صد هزار تیر
  7. G1122:7 بی‌چون و بی‌چگونه برون از رسوم و فهمبی‌دست می‌سریشد در غیب صد خمیر
  8. G1122:8 بی‌آتشی تنور دل و معده‌ها فروختنان بر دکان نهاده و خباز ما ستیر
  9. G1122:9 از لوح خاک ساده دهد صد هزار نقشوز جوش خون ماده دهد صد هزار شیر
  10. G1122:10 شییء اللهی بگفتی و آمد ز چرخ بانگزنبیل برگشا که عطا آمد ای فقیر
  11. G1122:11 زفت آمد آن نواله و زنبیل را دریداز مطبخ خدای نیاید صله حقیر
  12. G1122:12 آن کس که من و سلوی بفرستد از هواو آنک از شکاف کوه برون می‌کشد بعیر
  13. G1122:13 وان کو ز آب نطفه برآرد تهمتنیوان کو ز خواب خفته گشاید ره مطیر
  14. G1122:14 اندر عدم نماید هر لحظه صورتیتا این خیالیان بشتابند در مسیر
  15. G1122:15 فرمان کنم چو گفت خمش من خمش کنمخود شرح این بگوید یک روز آن امیر

ganjoor: sh1122 · public domain