Divan-e Shams› Ghazal 1133 ← previous · next →
Divan-e Shams · G1133 · 25 beyts
غزل شمارهٔ ۱۱۳۳
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G1133:1 نه در وفات گذارد نه در جفا دلدارنه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار
- G1133:2 به هر کجا که نهی دل به قهر برکندتبه هیچ جای منه دل دلا و پا مفشار
- G1133:3 به شب قرار نهی روز آن بگرداندبگیر عبرت از این اختلاف لیل و نهار
- G1133:4 ز جهل توبه و سوگند میتند غافلچه حیله دارد مقهور در کف قهار
- G1133:5 برادرا سر و کار تو با کی افتادستکز اوست بیسر و پا گشته گنبد دوار
- G1133:6 برادرا تو کجا خفتهای نمیدانیکه بر سر تو نشستست افعی بیدار
- G1133:7 چه خوابهاست که میبینی ای دل مغرورچه دیگ بهر تو پختست پیر خوان سالار
- G1133:8 هزار تاجر بر بوی سود شد به سفرببرد دمدمه حکم حق ز جانش قرار
- G1133:9 چنانش کرد که در شهرها نمیگنجیدملول شد ز بیابان و رفت سوی بحار
- G1133:10 رود که گیرد مرجان ولیک بدهد جانکه در کمین بنشستست بر رهش جرار
- G1133:11 دوید در پی آب و نیافت غیر سرابدوید در پی نور و نیافت الا نار
- G1133:12 قضا گرفته دو گوشش کشان کشان که بیاچنین کشند به سوی جوال گوش حمار
- G1133:13 بتر ز گاوی کاین چرخ را نمیبینیکه گردن تو ببستست از برای دوار
- G1133:14 در این دوار طبیبان همه گرفتارندکز این دوار بود مست کله بیمار
- G1133:15 به بر و بحر و به دشت و به کوه میکشدشکه تا کجاش دراند به پنجه شیر شکار
- G1133:16 ولیک عاشق حق را چو بردراند شیرهلا دریدن او را چو دیگران مشمار
- G1133:17 دل و جگر چو نیابد درونه تن اوهمان کسی که دریدش همو شود معمار
- G1133:18 چو در حیات خود او کشته گشت در کف عشقبه امر موتوا من قبل ان تموتوا زار
- G1133:19 که بیدلست و جگرخون عاشقست یقینشکار را ندرانید هیچ شیر دو بار
- G1133:20 وگر درید به سهوش بدوزدش در حالدر او دمد دم جان و بگیردش به کنار
- G1133:21 حرام کرد خدا شحم و لحم عاشق راکه تا طمع نکند در فناش مردم خوار
- G1133:22 تو عشق نوش که تریاق خاک فاروقیستکه زهر زهره ندارد که دم زند ز ضرار
- G1133:23 سخن رسید به عشق و همیجهد دل منکجا جهد ز چنین زخم بیمحابا تار
- G1133:24 چو قطب مینجهد از میان دور فلککجا جهد تو بگو نقطه از چنین پرگار
- G1133:25 خموش باش که این هم کشاکش قدرستتو را به شعر و به اطلس مرا سوی اشعار
ganjoor: sh1133 · public domain