Divan-e Shams› Ghazal 1133› Beyt 9 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۱۳۳
- چنانش کرد که در شهرها نمیگنجید ملول شد ز بیابان و رفت سوی بحار
G1133:9
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار·نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار
- 2 به هر کجا که نهی دل به قهر برکندت·به هیچ جای منه دل دلا و پا مفشار
- 3 به شب قرار نهی روز آن بگرداند·بگیر عبرت از این اختلاف لیل و نهار
- 4 ز جهل توبه و سوگند میتند غافل·چه حیله دارد مقهور در کف قهار
- 5 برادرا سر و کار تو با کی افتادست·کز اوست بیسر و پا گشته گنبد دوار
- 6 برادرا تو کجا خفتهای نمیدانی·که بر سر تو نشستست افعی بیدار
- 7 چه خوابهاست که میبینی ای دل مغرور·چه دیگ بهر تو پختست پیر خوان سالار
- 8 هزار تاجر بر بوی سود شد به سفر·ببرد دمدمه حکم حق ز جانش قرار
- 9 چنانش کرد که در شهرها نمیگنجید·ملول شد ز بیابان و رفت سوی بحار
- 10 رود که گیرد مرجان ولیک بدهد جان·که در کمین بنشستست بر رهش جرار
- 11 دوید در پی آب و نیافت غیر سراب·دوید در پی نور و نیافت الا نار
- 12 قضا گرفته دو گوشش کشان کشان که بیا·چنین کشند به سوی جوال گوش حمار
- 13 بتر ز گاوی کاین چرخ را نمیبینی·که گردن تو ببستست از برای دوار
- 14 در این دوار طبیبان همه گرفتارند·کز این دوار بود مست کله بیمار
- 15 به بر و بحر و به دشت و به کوه میکشدش·که تا کجاش دراند به پنجه شیر شکار
- 16 ولیک عاشق حق را چو بردراند شیر·هلا دریدن او را چو دیگران مشمار
- 17 دل و جگر چو نیابد درونه تن او·همان کسی که دریدش همو شود معمار
- 18 چو در حیات خود او کشته گشت در کف عشق·به امر موتوا من قبل ان تموتوا زار
- 19 که بیدلست و جگرخون عاشقست یقین·شکار را ندرانید هیچ شیر دو بار
- 20 وگر درید به سهوش بدوزدش در حال·در او دمد دم جان و بگیردش به کنار
- 21 حرام کرد خدا شحم و لحم عاشق را·که تا طمع نکند در فناش مردم خوار
- 22 تو عشق نوش که تریاق خاک فاروقیست·که زهر زهره ندارد که دم زند ز ضرار
- 23 سخن رسید به عشق و همیجهد دل من·کجا جهد ز چنین زخم بیمحابا تار
- 24 چو قطب مینجهد از میان دور فلک·کجا جهد تو بگو نقطه از چنین پرگار
- 25 خموش باش که این هم کشاکش قدرست·تو را به شعر و به اطلس مرا سوی اشعار
ganjoor: sh1133 · public domain