Divan-e Shams› Ghazal 1145› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۱۴۵
- سلام من شنوی در لحد خبر شودت که هیچ وقت نبودی ز چشم من مستور
G1145:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 به من نگر که منم مونس تو اندر گور·در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور
- 2 سلام من شنوی در لحد خبر شودت·که هیچ وقت نبودی ز چشم من مستور
- 3 منم چو عقل و خرد در درون پرده تو·به وقت لذت و شادی به گاه رنج و فتور
- 4 شب غریب چو آواز آشنا شنوی·رهی ز ضربت مار و جهی ز وحشت مور
- 5 خمار عشق درآرد به گور تو تحفه·شراب و شاهد و شمع و کباب و نقل و بخور
- 6 در آن زمان که چراغ خرد بگیرانیم·چههای و هوی برآید ز مردگان قبور
- 7 ز های و هوی شود خیره خاک گورستان·ز بانگ طبل قیامت ز طمطراق نشور
- 8 کفن دریده گرفته دو گوش خود از بیم·دماغ و گوش چه باشد به پیش نفخه صور
- 9 به هر طرف نگری صورت مرا بینی·اگر به خود نگری یا به سوی آن شر و شور
- 10 ز احولی بگریز و دو چشم نیکو کن·که چشم بد بود آن روز از جمالم دور
- 11 به صورت بشرمهان و هان غلط نکنی·که روح سخت لطیفست عشق سخت غیور
- 12 چه جای صورت اگر خود نمد شود صدتو·شعاع آینه جان علم زند به ظهور
- 13 دهل زنید و سوی مطربان شهر تنید·مراهقان ره عشق راست روز ظهور
- 14 به جای لقمه و پول ار خدای را جستی·نشسته بر لب خندق ندیدیی یک کور
- 15 به شهر ما تو چه غمازخانه بگشادی·دهان بسته تو غماز باش همچون نور
ganjoor: sh1145 · public domain