ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 117› เบท 8 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۱۷
- در دامن اوست عین مقصود بر ما بفشاند آستین را
G117:8
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 از دور بدیده شمس دین را·فخر تبریز و رشک چین را
- 2 آن چشم و چراغ آسمان را·آن زنده کننده زمین را
- 3 ای گشته چنان و آن چنانتر·هر جان که بدیده او چنین را
- 4 گفتا که که را کشم به زاری·گفتمش که بنده کمین را
- 5 این گفتن بود و ناگهانی·از غیب گشاد او کمین را
- 6 آتش درزد به هست بنده·وز بیخ بکند کبر و کین را
- 7 بی دل سیهی لاله زان می·سرمست بکرد یاسمین را
- 8 در دامن اوست عین مقصود·بر ما بفشاند آستین را
- 9 شاهی که چو رخ نمود مه را·بر اسب فلک نهاد زین را
- 10 بنشین کژ و راست گو که نبود·همتا شه روح راستین را
- 11 والله که از او خبر نباشد·جبریل مقدس امین را
- 12 حالی چه زند به قال آورد·او چرخ بلند هفتمین را
- 13 چون چشم دگر در او گشادیم·یک جو نخریم ما یقین را
- 14 آوه که بکرد بازگونه·آن دولت وصل پوستین را
- 15 ای مطرب عشق شمس دینم·جان تو که بازگو همین را
- 16 چون مینرسم به دستبوسش·بر خاک همیزنم جبین را
ganjoor: sh117 · public domain