Divan-e Shams› Ghazal 1255› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۲۵۵
- عشق گردانید با او پوستین میگریزد خواجه از شور و شرش
G1255:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 اندک اندک راه زد سیم و زرش·مرگ و جسک نو فتاد اندر سرش
- 2 عشق گردانید با او پوستین·میگریزد خواجه از شور و شرش
- 3 اندک اندک روی سرخش زرد شد·اندک اندک خشک شد چشم ترش
- 4 وسوسه و اندیشه بر وی در گشاد·راند عشق لاابالی از درش
- 5 اندک اندک شاخ و برگش خشک گشت·چون بریده شد رگ بیخ آورش
- 6 اندک اندک دیو شد لاحول گو·سست شد در عاشقی بال و پرش
- 7 اندک اندک گشت صوفی خرقه دوز·رفت وجد و حالت خرقه درش
- 8 عشق داد و دل بر این عالم نهاد·در برش زین پس نیاید دلبرش
- 9 زان همیجنباند سر او سست سست·کآمد اندر پا و افتاد اکثرش
- 10 بهر او پر میکنم من ساغری·گر بنوشد برجهاند ساغرش
- 11 دستها زان سان برآرد کآسمان·بشنود آواز الله اکبرش
- 12 میر ما سیرست از این گفت و ملول·درکشان اندر حدیث دیگرش
- 13 کشته عشقم نترسم از امیر·هر کی شد کشته چه خوف از خنجرش
- 14 بترین مرگها بیعشقی است·بر چه میلرزد صدف بر گوهرش
- 15 برگها لرزان ز بیم خشکی اند·تا نگردد خشک شاخ اخضرش
- 16 در تک دریا گریزد هر صدف·تا بنربایند گوهر از برش
- 17 چون ربودند از صدف دانه گهر·بعد از آن چه آب خوش چه آذرش
- 18 آن صدف بیچشم و بیگوش است شاد·در به باطن درگشاده منظرش
- 19 گر بماند عاشقی از کاروان·بر سر ره خضر آید رهبرش
- 20 خواجه میگرید که ماند از قافله·لیک میخندد خر اندر آخرش
- 21 عشق را بگذاشت و دم خر گرفت·لاجرم سرگین خر شد عنبرش
- 22 ملک را بگذاشت و بر سرگین نشست·لاجرم شد خرمگس سرلشکرش
- 23 خرمگس آن وسوسهست و آن خیال·که همی خارش دهد همچون گرش
- 24 گر ندارد شرم و واناید از این·وانمایم شاخهای دیگرش
- 25 تو مکن شاخش چو مرد اندر خری·گاو خیزد با سه شاخ از محشرش
ganjoor: sh1255 · public domain