Divan-e Shams› Ghazal 1329› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۳۲۹
- هزار سنگ ز آفاق بر سرم آید چنان نباشد کز دست یار خوش خو سنگ
G1329:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ·رسید بر سر من بعد از آن ز هر سو سنگ
- 2 هزار سنگ ز آفاق بر سرم آید·چنان نباشد کز دست یار خوش خو سنگ
- 3 مرا ز مطبخ عشق خوش تو بویی بود·فراق میزند از بخت من بر آن بو سنگ
- 4 ز دست تو شود آن سنگ لعل میدانم·به امتحان به کف آور به دست خود تو سنگ
- 5 اگر فتد نظر لطف تو به کوه و به سنگ·شود همه زر و گویند در جهان کو سنگ
- 6 سخای کف تو گر چربشی به کوه دهد·دهد به خشک دماغان همیشه چربوسنگ
- 7 ز لطف گر به جهان در نظر کنی یک دم·روان کند ز عرق صد فرات و صد جو سنگ
- 8 اگر ز آب حیات تو سنگ تر گردد·حیات گیرد و مشک آکند چو آهو سنگ
- 9 به آبگینه این دل نظر کن از سر لطف·که می طلب کند از وصل تو به جان او سنگ
- 10 عصای هجر تو گویی عصای موسی بود·ز هر دو چشم روان کرد آب و هر دو سنگ
- 11 ز بخت من ز دل تو سدیست از آهن·که آهن آید فرزند از زن و شو سنگ
- 12 کنون ز هجر زنم سنگ بر دلم لیکن·بیاورید ز تبریز نزد من زو سنگ
- 13 ز بس که روی نهادم به سنگ در تبریز·به هر طرف دهدت خود نشانه رو سنگ
- 14 نگردم از هوسش گر ببارد از سر خشم·به سوی جان و دلم درشمار هر مو سنگ
- 15 ولیک از کرم بینظیر شمس الدین·کجاست خاک رهش را امید و مرجو سنگ
- 16 دعای جانم اینست که جان فدای تو باد·وگر زنند همه بر سر دعاگو سنگ
ganjoor: sh1329 · public domain