Divan-e Shams› Ghazal 1358› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۳۵۸
- همه جهان دهلند و توی دهلزن و بس کجا روند ز تو چونک بسته است سبل
G1358:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل·که هر چه خواهی میکن ولی ز ما مسکل
- 2 تو آن ما و من آن تو همچو دیده و روز·چرا روی ز بر من به هر غلیظ و عتل
- 3 بگفت دل که سکستن ز تو چگونه بود·چگونه بی ز دهلزن کند غریو دهل
- 4 همه جهان دهلند و توی دهلزن و بس·کجا روند ز تو چونک بسته است سبل
- 5 جواب داد که خود را دهل شناس و مباش·گهی دهلزن و گاهی دهل که آرد ذل
- 6 نجنبد این تن بیچاره تا نجنبد جان·که تا فرس بنجنبد بر او نجنبد جل
- 7 دل تو شیر خدایست و نفس تو فرس است·چنان که مرکب شیر خدای شد دلدل
- 8 چو درخور تک دلدل نبود عرصه عقل·ز تنگنای خرد تاخت سوی عرصه قل
- 9 تو را و عقل تو را عشق و خارخار چراست·که وقت شد که بروید ز خار تو آن گل
- 10 از این غم ار چه ترش روست مژدهها بشنو·که گر شبی سحر آمد وگر خماری مل
- 11 ز آه آه تو جوشید بحر فضل اله·مسافر امل تو رسید تا آمل
- 12 دمی رسید که هر شوق از او رسد به مشوق·شهی رسید کز او طوق می شود هر غل
- 13 حطام داد از این جیفه دایه تبدیل·در آفتاب فکندهست ظل حق غلغل
- 14 از این همه بگذر بیگه آمدست حبیب·شبم یقین شب قدرست قل للیلی طل
- 15 چو وحی سر کند از غیب گوش آن سر باش·از آنک اذن من الراس گفت صدر رسل
- 16 تو بلبل چمنی لیک می توانی شد·به فضل حق چمن و باغ با دو صد بلبل
- 17 خدای را بنگر در سیاست عالم·عقول را بنگر در صناعت انمل
- 18 چو مست باشد عاشق طمع مکن خمشی·چو نان رسد به گرسنه مگو که لاتأکل
- 19 ز حرف بگذر و چون آب نقشها مپذیر·که حرف و صوت ز دنیاست و هست دنیا پل
ganjoor: sh1358 · public domain