Divan-e Shams› Ghazal 1375› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۳۷۵
- هفتاخترِ بیآب را، کین خاکیان را میخورند هم آب بر آتش زنم، هم بادهاشان بشکنم
G1375:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 باز آمدم چون عیدِ نو، تا قفلِ زندان بشکنم·وین چرخِ مردمْخوار را چنگال و دندان بشکنم
- 2 هفتاخترِ بیآب را، کین خاکیان را میخورند·هم آب بر آتش زنم، هم بادهاشان بشکنم
- 3 از شاهِ بیآغازْ من، پرّان شدم چون باز من·تا جغدِ طوطیخوار را در دِیرِ ویران بشکنم
- 4 زآغاز عهدی کردهام کاین جان فدایِ شه کنم·بشکسته بادا پشتِ جان گر عهد و پیمان بشکنم
- 5 امروز همچون آصفم، شمشیر و فرمان در کفم·تا گردنِ گردنکشان در پیشِ سلطان بشکنم
- 6 روزی دو، باغِ طاغیان گر سبز بینی، غم مخور·چون اصلهای بیخشان از راهِ پنهان بشکنم
- 7 من نشکنم جز جور را یا ظالمِ بدغور را·گر ذرّهای دارد نمک گبرم اگر آن بشکنم
- 8 هر جا یکیگویی بُوَد، چوگانِ وحدت وی برد·گویی که میدان نسپرد، در زخمِ چوگان بشکنم
- 9 گشتم مقیمِ بزم او، چون لطفْ دیدم عزمِ او·گشتم حقیرِ راه او، تا ساقِ شیطان بشکنم
- 10 چون در کفِ سلطان شدم، یک حبّه بودم کان شدم·گر در ترازویم نهی، میدان که میزان بشکنم
- 11 چون من خراب و مست را در خانهٔ خود ره دهی·پس تو ندانی این قدَر کاین بشکنم، آن بشکنم؟
- 12 گر پاسبان گوید که «هی!»، بر وی بریزم جامِ می·دربان اگر دستم کشد، من دستِ دربان بشکنم
- 13 چرخ ار نگردد گِرْدِ دل، از بیخ و اصلش برکنم·گردون اگر دونی کند گردونِ گردان بشکنم
- 14 خوانِ کرم گستردهای، مهمانِ خویشم بردهای·گوشم چرا مالی اگر من گوشهٔ نان بشکنم؟
- 15 نی نی، منم سَرْخوان تو، سرخیلِ مهمانان ِتو·جامی دو بر مهمان کنم، تا شرمِ مهمان بشکنم
- 16 ای که میانِ جانِ من تلقینِ شعرم میکنی·گر تن زنم خامش کنم، ترسم که فرمان بشکنم
- 17 از شمسِ تبریزی اگر باده رسد، مستم کند،·من لااُبالیوار خود اُستُونِ کیوان بشکنم
ganjoor: sh1375 · public domain