Divan-e Shams› Ghazal 143› Beyt 7 ← previous
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۳
- من خمش کردم ولیکن از پی دفعِ خمار ساقیِ عشّاق گردان نرگس خماره را
G143:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را·گفتمش خدمت رسان از من تو آن مهپاره را
- 2 سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر·کاو به تابش زر کند مر سنگهای خاره را
- 3 سینهی خود باز کردم زخمها بنمودمش·گفتمش از من خبر ده دلبرِ خونخواره را
- 4 سو به سو گشتم که تا طفلِ دلم خامش شود·طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را
- 5 طفلِ دل را شیر ده ما را ز گردش وارهان·ای تو چاره کرده هر دم صد چو من بیچاره را
- 6 شهرِ وصلت بوده است آخر ز اول جای دل·چند داری در غریبی این دلِ آواره را ؟
- 7 من خمش کردم ولیکن از پی دفعِ خمار·ساقیِ عشّاق گردان نرگس خماره را
ganjoor: sh143 · public domain