Divan-e Shams Ghazal 1435 Beyt 2 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۳۵

  1. یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می‌دانم

G1435:2

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می‌دانم·چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می‌دانم
  2. 2 یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی·چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می‌دانم
  3. 3 به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی·بخواهی پخت می‌بینم بخواهی خورد می‌دانم
  4. 4 به حق اشک گرم من به حق آه سرد من·که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می‌دانم
  5. 5 مرا دل سوزد و سینه تو را دامن ولی فرق است·که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می‌دانم
  6. 6 به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گوید·نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد می‌دانم
  7. 7 دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمی‌گفتی·که از مردی برآوردن ز دریا گرد می‌دانم
  8. 8 جوابم داد دل کان مه چو جفت و طاق می‌بازد·چو ترسا جفت گویم گر ز جفت و فرد می‌دانم
  9. 9 چو در شطرنج شد قایم بریزد نرد شش پنجی·بگویم مات غم باشم اگر این نرد می‌دانم

ganjoor: sh1435 · public domain