Divan-e Shams Ghazal 1438 Beyt 8 ← nakaraan · susunod →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۳۸

  1. رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش در آن آتش چو خورشیدی جهانی را بیارایم

G1438:8

Iyong wika

Wala pang salin sa iyong wika — ginagawa ito para sa buong ghazal nang sabay-sabay:

Paliwanag sa beyt na ito

Hindi pa naisusulat — isang masusing pagbasa sa beyt na ito sa loob ng ghazal nito:

Ang buong ghazal ↗

  1. 1 ندارد پای عشق او دل بی‌دست و بی‌پایم·که روز و شب چو مجنونم سر زنجیر می خایم
  2. 2 میان خونم و ترسم که گر آید خیال او·به خون دل خیالش را ز بی‌خویشی بیالایم
  3. 3 خیالات همه عالم اگر چه آشنا داند·به خون غرقه شود والله اگر این راه بگشایم
  4. 4 منم افتاده در سیلی اگر مجنون آن لیلی·ز من گر یک نشان خواهد نشانی‌هاش بنمایم
  5. 5 همه گردد دل پاره همه شب همچو استاره·شده خواب من آواره ز سحر یار خودرایم
  6. 6 ز شب‌های من گریان بپرس از لشکر پریان·که در ظلمت ز آمدشد پری را پای می سایم
  7. 7 اگر یک دم بیاسایم روان من نیاساید·من آن لحظه بیاسایم که یک لحظه نیاسایم
  8. 8 رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش·در آن آتش چو خورشیدی جهانی را بیارایم
  9. 9 که آن خورشید بر گردون ز عشق او همی‌سوزد·و هر دم شکر می گوید که سوزش را همی‌شایم
  10. 10 رها کن تا که چون ماهی گدازان غمش باشم·که تا چون مه نکاهم من چو مه زان پس نیفزایم

ganjoor: sh1438 · public domain