Divan-e Shams› Ghazal 1439 ← previous · next →
Divan-e Shams · G1439 · 30 beyts
غزل شمارهٔ ۱۴۳۹
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G1439:1 من این ایوان نه تو را نمیدانم نمیدانممن این نقاش جادو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:2 مرا گوید مرو هر سو تو استادی بیا این سوکه من آن سوی بیسو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:3 همیگیرد گریبانم همیدارد پریشانممن این خوش خوی بدخو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:4 مرا جان طرب پیشهست که بیمطرب نیارامدمن این جان طرب جو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:5 یکی شیری همیبینم جهان پیشش گله آهوکه من این شیر و آهو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:6 مرا سیلاب بربوده مرا جویای جو کردهکه این سیلاب و این جو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:7 چو طفلی گم شدستم من میان کوی و بازاریکه این بازار و این کو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:8 مرا گوید یکی مشفق بدت گویند بدگویاننکوگو را و بدگو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:9 زمین چون زن فلک چو شو خورد فرزند چون گربهمن این زن را و این شو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:10 مرا آن صورت غیبی به ابرو نکته می گویدکه غمزه چشم و ابرو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:11 منم یعقوب و او یوسف که چشمم روشن از بویشاگر چه اصل این بو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:12 جهان گر رو ترش دارد چو مه در روی من خنددکه من جز میر مه رو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:13 ز دست و بازوی قدرت به هر دم تیر می پردکه من آن دست و بازو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:14 در آن مطبخ درافتادم که جان و دل کباب آمدمن این گندیده تزغو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:15 دکان نانبا دیدم که قرصش قرص ماه آمدمن این نان و ترازو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:16 چو مردان صف شکستم من به طفلی بازرستم منکه این لالای لولو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:17 تو گویی شش جهت منگر به سوی بیسوی برپربیا این سو من آن سو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:18 خمش کن چند می گویی چه قیل و قال می جوییکه قیل و قال و قالو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:19 به دستم یرلغی آمد از آن قان همه قانانکه من با چو و با تو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:20 دوایی دارم آخر من ز جالینوس پنهانیکه من این درد پهلو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:21 مرا دردی است و دارویی که جالینوس می گویدکه من این درد و دارو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:22 برو ای شب ز پیش من مپیچان زلف و گیسو راکه جز آن جعد و گیسو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:23 برو ای روز گلچهره که خورشیدت چه گلگون استکه من جز نور یاهو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:24 برو ای باغ با نقلت برو ای شیره با شیرتکه جز آن نقل و طزغو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:25 اگر صد منجنیق آید ز برج آسمان بر منبجز آن برج و بارو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:26 چه رومی چهرگان دارم چه ترکان نهان دارمچه عیب است ار هلاوو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:27 هلاوو را بپرس آخر از آن ترکان حیران کنکز آن حیرت هلا او را نمیدانم نمیدانم
- G1439:28 دلم چون تیر می پرد کمان تن همیغرداگر آن دست و بازو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:29 رها کن حرف هندو را ببین ترکان معنی رامن آن ترکم که هندو را نمیدانم نمیدانم
- G1439:30 بیا ای شمس تبریزی مکن سنگین دلی با منکه با تو سنگ و لولو را نمیدانم نمیدانم
ganjoor: sh1439 · public domain