Divan-e Shams› Ghazal 1439› Beyt 25 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۳۹
- اگر صد منجنیق آید ز برج آسمان بر من بجز آن برج و بارو را نمیدانم نمیدانم
G1439:25
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 من این ایوان نه تو را نمیدانم نمیدانم·من این نقاش جادو را نمیدانم نمیدانم
- 2 مرا گوید مرو هر سو تو استادی بیا این سو·که من آن سوی بیسو را نمیدانم نمیدانم
- 3 همیگیرد گریبانم همیدارد پریشانم·من این خوش خوی بدخو را نمیدانم نمیدانم
- 4 مرا جان طرب پیشهست که بیمطرب نیارامد·من این جان طرب جو را نمیدانم نمیدانم
- 5 یکی شیری همیبینم جهان پیشش گله آهو·که من این شیر و آهو را نمیدانم نمیدانم
- 6 مرا سیلاب بربوده مرا جویای جو کرده·که این سیلاب و این جو را نمیدانم نمیدانم
- 7 چو طفلی گم شدستم من میان کوی و بازاری·که این بازار و این کو را نمیدانم نمیدانم
- 8 مرا گوید یکی مشفق بدت گویند بدگویان·نکوگو را و بدگو را نمیدانم نمیدانم
- 9 زمین چون زن فلک چو شو خورد فرزند چون گربه·من این زن را و این شو را نمیدانم نمیدانم
- 10 مرا آن صورت غیبی به ابرو نکته می گوید·که غمزه چشم و ابرو را نمیدانم نمیدانم
- 11 منم یعقوب و او یوسف که چشمم روشن از بویش·اگر چه اصل این بو را نمیدانم نمیدانم
- 12 جهان گر رو ترش دارد چو مه در روی من خندد·که من جز میر مه رو را نمیدانم نمیدانم
- 13 ز دست و بازوی قدرت به هر دم تیر می پرد·که من آن دست و بازو را نمیدانم نمیدانم
- 14 در آن مطبخ درافتادم که جان و دل کباب آمد·من این گندیده تزغو را نمیدانم نمیدانم
- 15 دکان نانبا دیدم که قرصش قرص ماه آمد·من این نان و ترازو را نمیدانم نمیدانم
- 16 چو مردان صف شکستم من به طفلی بازرستم من·که این لالای لولو را نمیدانم نمیدانم
- 17 تو گویی شش جهت منگر به سوی بیسوی برپر·بیا این سو من آن سو را نمیدانم نمیدانم
- 18 خمش کن چند می گویی چه قیل و قال می جویی·که قیل و قال و قالو را نمیدانم نمیدانم
- 19 به دستم یرلغی آمد از آن قان همه قانان·که من با چو و با تو را نمیدانم نمیدانم
- 20 دوایی دارم آخر من ز جالینوس پنهانی·که من این درد پهلو را نمیدانم نمیدانم
- 21 مرا دردی است و دارویی که جالینوس می گوید·که من این درد و دارو را نمیدانم نمیدانم
- 22 برو ای شب ز پیش من مپیچان زلف و گیسو را·که جز آن جعد و گیسو را نمیدانم نمیدانم
- 23 برو ای روز گلچهره که خورشیدت چه گلگون است·که من جز نور یاهو را نمیدانم نمیدانم
- 24 برو ای باغ با نقلت برو ای شیره با شیرت·که جز آن نقل و طزغو را نمیدانم نمیدانم
- 25 اگر صد منجنیق آید ز برج آسمان بر من·بجز آن برج و بارو را نمیدانم نمیدانم
- 26 چه رومی چهرگان دارم چه ترکان نهان دارم·چه عیب است ار هلاوو را نمیدانم نمیدانم
- 27 هلاوو را بپرس آخر از آن ترکان حیران کن·کز آن حیرت هلا او را نمیدانم نمیدانم
- 28 دلم چون تیر می پرد کمان تن همیغرد·اگر آن دست و بازو را نمیدانم نمیدانم
- 29 رها کن حرف هندو را ببین ترکان معنی را·من آن ترکم که هندو را نمیدانم نمیدانم
- 30 بیا ای شمس تبریزی مکن سنگین دلی با من·که با تو سنگ و لولو را نمیدانم نمیدانم
ganjoor: sh1439 · public domain