Divan-e Shams› Ghazal 150› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۵۰
- صد هزاران همچو ما در حسن او حیران شود کاندر آن جا گم شود جان و دل حیران ما
G150:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما·بی سر و سامانی عشقش بود سامان ما
- 2 آن خیال جان فزای بخت ساز بینظیر·هم امیر مجلس و هم ساقی گردان ما
- 3 در رخ جان بخش او بخشیدن جان هر زمان·گشته در مستی جان هم سهل و هم آسان ما
- 4 صد هزاران همچو ما در حسن او حیران شود·کاندر آن جا گم شود جان و دل حیران ما
- 5 خوش خوش اندر بحر بیپایان او غوطی خورد·تا ابدهای ابد خود این سر و پایان ما
- 6 شکر ایزد را که جمله چشمهٔ حیوانها·تیره باشد پیش لطف چشمهٔ حیوان ما
- 7 شرم آرد جان و دل تا سجده آرد هوشیار·پیش چشم مست مخمور خوش جانان ما
- 8 دیو گیرد عشق را از غصه هم این عقل را·ناگهان گیرد گلوی عقل آدم سان ما
- 9 پس برآرد نیش خونی کز سرش خون میچکد·پس ز جان عقل بگشاید رگ شیران ما
- 10 در دهان عقل ریزد خون او را بردوام·تا رهاند روح را از دام و از دستان ما
- 11 تا بشاید خدمت مخدوم جانها شمس دین·آن قباد و سنجر و اسکندر و خاقان ما
- 12 تا ز خاک پاش بگشاید دو چشم سر به غیب·تا ببیند حال اولیان و آخریان ما
- 13 شکر آن را سوی تبریز معظم رو نهد·کز زمینش میبروید نرگس و ریحان ما
ganjoor: sh150 · public domain