Divan-e Shams› Ghazal 155 ← previous · next →
Divan-e Shams · G155 · 20 beyts
غزل شمارهٔ ۱۵۵
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G155:1 از فراق شمس دین افتادهام در تنگنااو مسیح روزگار و درد چشمم بیدوا
- G155:2 گرچه درد عشق او خود راحت جان منستخون جانم گر بریزد او بود صد خونبها
- G155:3 عقل آواره شده دوش آمد و حلقه بزدمن بگفتم کیست بر در باز کن در اندرآ
- G155:4 گفت آخر چون درآید خانه تا سر آتش استمیبسوزد هر دو عالم را ز آتشهای لا
- G155:5 گفتمش تو غم مخور پا اندرون نه مردوارتا کند پاکت ز هستی، هست گردی ز اجتبا
- G155:6 عاقبتبینی مکن تا عاقبتبینی شویتا چو شیر حق باشی در شجاعت لافتی
- G155:7 تا ببینی هستیات چون از عدم سر برزندروح مطلق کامکار و شهسوار هل اتی
- G155:8 جمله عشق و جمله لطف و جمله قدرت جمله دیدگشته در هستی شهید و در عدم او مرتضی
- G155:9 آن عدم نامی که هستی موجها دارد از اوکز نهیب و موج او گردان شد صد آسیا
- G155:10 اندر آن موج اندرآیی چون بپرسندت از اینتو بگویی صوفیم صوفی بخواند مامضی
- G155:11 از میان شمع بینی برفروزد شمع تونور شمعت اندرآمیزد به نور اولیا
- G155:12 مر تو را جایی برد آن موج دریا در فنادررباید جانت را او از سزا و ناسزا
- G155:13 لیک از آسیب جانت وز صفای سینهاتبی تو داده باغ هستی را بسی نشو و نما
- G155:14 در جهان محو باشی هست مطلق کامراندر حریم محو باشی پیشوا و مقتدا
- G155:15 دیدههای کون در رویت نیارد بنگریدتا که نجهد دیدهاش از شعشعه آن کبریا
- G155:16 ناگهان گردی بخیزد زان سوی محو فناکه تو را وهمی نبوده زان طریق ماورا
- G155:17 شعلههای نور بینی از میان گردهامحو گردد نور تو از پرتو آن شعلهها
- G155:18 زو فروآ تو ز تخت و سجدهای کن زانک هستآن شعاع شمس دین شهریار اصفیا
- G155:19 ور کسی منکر شود اندر جبین او نگرتا ببینی داغ فرعونی بر آن جا قد طغی
- G155:20 تا نیارد سجدهای بر خاک تبریز صفاکم نگردد از جبینش داغ نفرین خدا
ganjoor: sh155 · public domain