دیوانِ شمس› غزل ۱۵۸۴› بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۸۴
- گرچه او عیار و مکار است گرد خویشتن از میان رخت او من نقدها دزدیدهام
G1584:3
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 هر که گوید کان چراغ دیدهها را دیدهام·پیش من نه دیدهاش را کامتحان دیدهام
- 2 چشم بد دور از خیالش دوشمان بس لطف کرد·من پس گوش از خجالت تا سحر خاریدهام
- 3 گرچه او عیار و مکار است گرد خویشتن·از میان رخت او من نقدها دزدیدهام
- 4 پای از دزدی کشیدم چونک دست از کار شد·زانک دزدی دزدتر از خویشتن بشنیدهام
- 5 جمله مرغان به پر و بال خود پریدهاند·من ز بال و پر خود بیبال و پر پریدهام
- 6 من به سنگ خود همیشه جام خود بشکستهام·من به چنگ خود همیشه پردهام بدریدهام
- 7 من به ناخنهای خود هم اصل خود برکندهام·من ز ابر چشم خود بر کشت جان باریدهام
- 8 ای سیه دل لاله بر کشتم چرا خندیدهای·نوبهارت وانماید آنچ من کاریدهام
- 9 چون بهارم از بهار شمس تبریزی خدیو·از درونم جمله خنده وز برون زاریدهام
ganjoor: sh1584 · public domain