Divan-e Shams Ghazal 1588 Beyt 6 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۵۸۸

  1. جادوی بر خم نشیند می دواند شهر شهر جادوان را ریش خندی می کند جادوی خم

G1588:6

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم·آنک خم را ساخت هم او می شناسد خوی خم
  2. 2 کوزه‌ها محتاج خم و خم‌ها محتاج جو·در میان خم چه باشد آنچ دارد جوی خم
  3. 3 مستیان بس پدید و خمشان را کس ندید·عالمی زیر و زبر پیچان شده از بوی خم
  4. 4 گر نبودی بوی آن خم در دماغ خاص و عام·پس به هر محفل چرا دارند گفت و گوی خم
  5. 5 بوی خمش خلق را در کوزه فقاع کرد·شد هزاران ترک و رومی بنده و هندوی خم
  6. 6 جادوی بر خم نشیند می دواند شهر شهر·جادوان را ریش خندی می کند جادوی خم
  7. 7 در سر خود پیچ ای دل مست و بیخود چون شراب·همچنین می رو خراب از بوی خم تا روی خم
  8. 8 تا ببینی ناگهان مستی رمیده از جهان·نزد خم ای جان عمم که منم خالوی خم
  9. 9 روی از آن سو کن کز این سو گفت و گو را راه نیست·چون ز شش سو وارهیدی بازیابی سوی خم

ganjoor: sh1588 · public domain