Devoni Shams› Gʻazal 1637› Bayt 6 ← oldingi · keyingi →
Devoni Shams · غزل شمارهٔ ۱۶۳۷
- جان اخوان صفا اوست که اندر هوسش همه دردی جهان در سر خود مالیدم
G1637:6
Sizning tilingiz
Sizning tilingizda hali tarjima qilinmagan — u butun gʻazal uchun bir vaqtda qilinadi:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Ushbu bayt sharhi
Hali yozilmagan — ushbu baytning gʻazal ichidagi yaqin oʻqilishi:
Butun gʻazal ↗
- 1 منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم·سر صندوق گشادم گهری دزدیدم
- 2 ز زلیخای حرم چادر سر بربودم·چو بدیدم رخ یوسف کف خود ببریدم
- 3 سر سودای کسی قصد سر من دارد·کی برد سر ز کف آنک از آن سر دیدم
- 4 چو بگفتم نبرم سر سر من گفت آمین·چون غمش کند ز بیخم پس از آن روییدم
- 5 این چه ماه است که اندر دل و جانها گردد·که من از گردش او بس چو فلک گردیدم
- 6 جان اخوان صفا اوست که اندر هوسش·همه دردی جهان در سر خود مالیدم
- 7 اندر این چاه جهان یوسف حسنی است نهان·من بر این چرخ از او همچو رسن پیچیدم
- 8 هله ای عشق بیا یار منی در دو جهان·از همه خلق بریدم به تو برچفسیدم
- 9 زان چنین در فرحم کز قدحت سرمستم·زان گزیدهست مرا حق که تو را بگزیدم
- 10 بنهان از همه خلقان چه خوش آیین باغی است·که چو گل در چمنش جامه جان بدریدم
- 11 اندر آن باغ یکی دلبر بالاشجری است·که چو برگ از شجر اندر قدمش ریزیدم
- 12 بس کنم آنچ بگفت او که بگو من گفتم·و آنچ فرمود بپوشان و مگو پوشیدم
- 13 شمس تبریز که آفاق از او شد پرنور·من به هر سوی چو سایه ز پیش گردیدم
ganjoor: sh1637 · public domain