Divan-e Shams› Ghazal 1652› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۶۵۲
- رفت این روز دراز و در حس گشت فراز ز اول روز خماریم به شب زان بتریم
G1652:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم·مجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریم
- 2 رفت این روز دراز و در حس گشت فراز·ز اول روز خماریم به شب زان بتریم
- 3 باطن ما چو فلک تا به ابد مستسقی است·گرچه روزی دو سه در نقش و نگار بشریم
- 4 معده گاو گرفتهست ره معده دل·ور نه در مرج بقا صاحب جوع بقریم
- 5 نزد یزدان نه صباح است برادر نه مسا·چیز دیگر بود و ما تبع آن دگریم
- 6 همه زندان جهان پر ز نگارست و نقوش·همه محبوس نقوش و وثنات صوریم
- 7 کوزهها دان تو صور را و ز هر شربت فکر·همچو کوزه همه هر لحظه تهی ایم و پریم
- 8 نفسی پر ز سماع و نفسی پر ز نزاع·نفسی لست ابالی نفسی نفع و ضریم
- 9 شربت از کوزه نروید بود از جای دگر·همچو کوزه ز اصول مددش بیخبریم
- 10 از دهنده نظر ار چه که نظر محجوب است·زان است محجوب که ما غرق دهنده نظریم
- 11 آن چنانک نتوان دید ز بعد مفرط·سبب قربت مفرط معزول از بصریم
- 12 گه ز تمزیج جمادات چو یخ منجمدیم·گه در آن شیر گدازنده مثال شکریم
- 13 اگر این یخ نرود زان است که خورشید رمید·وگر آن مه نرسد زان است که بند اگریم
- 14 گرچه دل را ز لقا بر جگرش آبی نیست·متصل با کرم دوست چو آب و جگریم
- 15 چو مهندس جهت جان وطن غیبی ساخت·با مهندس ز درون هندسهای برشمریم
- 16 چو سلیمان اگر او تاج نهد بر سر ما·همچو مور از پی شکرش همه بسته کمریم
- 17 از زکاتی که فرستد بر ما آن خورشید·قمر اندر قمر اندر قمر اندر قمریم
- 18 وز سحابی که فرستد بر ما آن دریا·گهر اندر گهر اندر گهر اندر گهریم
- 19 زان بهاری که خزانی نبود در پی او·همه سرسبز و فزاینده چو سرو و شجریم
- 20 جان چو روز است و تن ما چو شب و ما به میان·واسطه روز و شب خویش مثال سحریم
- 21 من خمش کردم ای خواجه ولیکن زنهار·هله منگر سوی ما سست که احدی الکبریم
ganjoor: sh1652 · public domain