Divan-e Shams› Ghazal 1817› Beyt 8 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۸۱۷
- طفل دلم می نخورد شیر از این دایه شب سینه سیه یافت مگر دایه شب را دل من
G1817:8
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من·وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من
- 2 قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من·وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من
- 3 واله و شیدا دل من بیسر و بیپا دل من·وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من
- 4 بیخود و مجنون دل من خانه پرخون دل من·ساکن و گردان دل من فوق ثریا دل من
- 5 سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو·آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من
- 6 گه چو کباب این دل من پر شده بویش به جهان·گه چو رباب این دل من کرده علالا دل من
- 7 زار و معاف است کنون غرق مصاف است کنون·بر کُهِ قاف است کنون در پی عنقا دل من
- 8 طفل دلم می نخورد شیر از این دایه شب·سینه سیه یافت مگر دایه شب را دل من
- 9 صخره موسی گر از او چشمه روان گشت چو جو·جوی روان حکمت حق صخره و خارا دل من
- 10 عیسی مریم به فلک رفت و فروماند خرش·من به زمین ماندم و شد جانب بالا دل من
- 11 بس کن کاین گفت زبان هست حجاب دل و جان·کاش نبودی ز زبان واقف و دانا دل من
ganjoor: sh1817 · public domain