Divan-e Shams Ghazal 1845 ← previous · next →

Divan-e Shams · G1845 · 22 beyts

غزل شمارهٔ ۱۸۴۵

Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.

  1. G1845:1 عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهانمیان راه پیش آمد نوازش کرد چون شاهان
  2. G1845:2 گرفته جام چون مستان در او صد عشوه و دستانبه پیشم داشت جام می که گر میخواره‌ای بستان
  3. G1845:3 منور چون رخ موسی مبارک چون که سینامشعشع چون ید بیضا مشرح چون دل عمران
  4. G1845:4 هلا این لوح لایح را بیا بستان از این موسیمکش سر همچو فرعونان مکن استیزه چون هامان
  5. G1845:5 بدو گفتم که ای موسی به دستت چیست آن گفت اینیکی ساعت عصا باشد یکی ساعت بود ثعبان
  6. G1845:6 ز هر ذره جدا صد نقش گوناگون بدید آیدکه هر چه بوهریره را بباید هست در انبان
  7. G1845:7 به دست من بود حکمش به هر صورت بگردانمکنم زهراب را دارو کنم دشوار را آسان
  8. G1845:8 زنم گاهیش بر دریا برآرم گرد از دریازنم گاهیش بر سنگی بجوشد چشمه حیوان
  9. G1845:9 گه آب نیل صافی را به دشمن خون نمودم مننمودم سنگ خاکی را به عامه گوهر و مرجان
  10. G1845:10 به چشم حاسدان گرگم بر یعقوب خود یوسفبر جهال بوجهلم محمد پیش یزدان دان
  11. G1845:11 گلاب خوش نفس باشد جعل را مرگ و جان کندنجلاب شکری باشد به صفرایی زیان جان
  12. G1845:12 به ظاهر طالبان همراه و در تحقیق پشتاپشتیکی منزل در اسفل کرد و دیگر برتر از کیوان
  13. G1845:13 مثال کودک و پیری که همراهند در ظاهرولیک این روزافزون است و آن هر لحظه در نقصان
  14. G1845:14 چه جام زهر و قند است این چه سحر و چشم بند است اینکه سرگردان همی‌دارد تو را این دور و این دوران
  15. G1845:15 جهان ثابت است و تو ورا گردان همی‌بینیچو برگردد کسی را سر ببیند خانه را گردان
  16. G1845:16 مقام خوف آن را دان که هستی تو در او ایمنمقام امن آن را دان که هستی تو در او لرزان
  17. G1845:17 چو عکسی و دروغینی همه برعکس می بینیچو کردی مشورت با زن خلاف زن کن ای نادان
  18. G1845:18 زن آن باشد که رنگ و بو بود او را ره و قبلهحقیقت نفس اماره‌ست زن در بنیت انسان
  19. G1845:19 نصیحت‌های اهل دل دوی نحل را ماندپر از حلوا کند از لب ز فرش خانه تا ساران
  20. G1845:20 زهی مفهوم نامفهوم زهی بیگانه همدلزهی ترشی به از شیرین زهی کفری به از ایمان
  21. G1845:21 خمش کن که زبان دربان شده‌ست از حرف پیمودنچو دل بی‌حرف می گوید بود در صدر چون سلطان
  22. G1845:22 بتاب ای شمس تبریزی به سوی برج‌های دلکه شمس مقعد صدقی نه چون این شمس سرگردان

ganjoor: sh1845 · public domain