沙姆斯集 嘎扎勒 1891 诗联 8 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۸۹۱

  1. داروی دل و دیده نبوده‌ست و نباشد ای یوسف خوبان به جز از روی تو دیدن

G1891:8

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن·وز نیک و بدت پاک بخواهیم بریدن
  2. 2 هر چند شب غفلت و مستیت دراز است·ما بر همه چون صبح بخواهیم دمیدن
  3. 3 در پرده ناموس و دغل چند گریزی·نزدیک رسیده‌ست تو را پرده دریدن
  4. 4 هر میوه که در باغ جهان بود همه پخت·ای غوره چون سنگ نخواهی تو پزیدن
  5. 5 رحم آر بر این جان که طپان است در این دام·نشنود مگر گوش تو آواز طپیدن
  6. 6 چشمی است تو را در دل و آن چشم به درد است·پس چیست غم تو به جز آن چشم خلیدن
  7. 7 چون می خلد آن چشم بجو دارو و درمان·تا بازرهی از خلش و آب دویدن
  8. 8 داروی دل و دیده نبوده‌ست و نباشد·ای یوسف خوبان به جز از روی تو دیدن
  9. 9 هین مخلص این را تو بفرما به تمامی·که گفت تو و قول تو مزد است شنیدن

ganjoor: sh1891 · public domain