Divan-e Shams› Ghazal 1933› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۹۳۳
- هر جان به ولایتی و شهری آواره شدند چون غریبان
G1933:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 برخیز و صبوح را برنجان·ای روی تو آفتاب رخشان
- 2 جانها که ز راه نو رسیدند·بر مایده قدیم بنشان
- 3 جانها که پرید دوش در خواب·در عالم غیب شد پریشان
- 4 هر جان به ولایتی و شهری·آواره شدند چون غریبان
- 5 مرغان رمیده را فرازآر·حراقه بزن صفیر برخوان
- 6 هرچ آوردند از ره آورد·بیخود کنشان و جمله بستان
- 7 زیرا هر گل که برگ دارد·او بر نخورد از این گلستان
- 8 عقلی باید ز عقل بیزار·خوش نیست قلاوزی زحیران
- 9 جغد است قلاوز و همه راه·در هر قدمی هزار ویران
- 10 ای باز خدا درآ به آواز·از کنگرههای شهر سلطان
- 11 این راه بزن که اندر این راه·خفت اشتر و مست شد شتربان
ganjoor: sh1933 · public domain