Divan-e Shams› Ghazal 1949› Beyt 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۹۴۹
- ای نجات زندگان و ای حیات مردگان از درونم بت تراشی وز برونم بت شکن
G1949:3
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن·بر مرید مرده خوانم اندراندازد کفن
- 2 خود مرید من نمیرد کآب حیوان خورده است·وانگهان از دست کی از ساقیان ذوالمنن
- 3 ای نجات زندگان و ای حیات مردگان·از درونم بت تراشی وز برونم بت شکن
- 4 ور براندازد ز رویت باد دولت پردهای·از حیا گل آب گردد نی چمن ماند نه من
- 5 ور می لب بازگیری از گلستان ساعتی·از خمار و سرگرانی هر سمن گردد سه من
- 6 ور زمانی بیدلان را دم دهی و دل دهی·جان رهد از ننگ ما و ما رهیم از خویشتن
- 7 گر ندزدید از تو چیزی دل چرا آویختهست·چاره نبود دزد را در عاقبت ز آویختن
- 8 گر چنین آویختن حاصل شدی هر دزد را·از حریصی دزد گشتی جمله عالم مرد و زن
- 9 اندر این آویختن کمتر کراماتی که هست·آب حیوان خوردن است و تا ابد باقی شدن
- 10 چاشنی سوز شمعت گر به عنقا برزدی·پر چو پروانه بدادی سر نهادی در لگن
- 11 صورت صنع تو آمد ساعتی در بتکده·گه شمن بت می شد آن دم گاه بت می شد شمن
- 12 هر زمانی نقش می شد نعت احمد بر صلیب·سر وحدت می شنیدند آشکارا از وثن
- 13 عشقت ای خوب ختن بر دل سواره گشت گفت·این چنین مرکب بباید تاختن را تا ختن
- 14 شور تو عقلم ستد با فتنهها دربافتم·شور و بیعقلی بباید بافتن را با فتن
- 15 من کجا شعر از کجا لیکن به من در میدمد·آن یکی ترکی که آید گویدم هی کیمسن
- 16 ترک کی تاجیک کی زنگی کی رومی کی·مالک الملکی که داند مو به مو سرّ و علن
- 17 جامهٔ شعر است شعر و تا درون شعر کیست·یا که حوری جامهزیب و یا که دیوی جامهکن
- 18 شعرش از سر برکشیم و حور را در بر کشیم·فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
ganjoor: sh1949 · public domain