Divan-e Shams› Ghazal 1986› Beyt 7 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۹۸۶
- چو غلام توست دولت نکشد ز امر تو سر به میان ما و دولت ملکا سفارتی کن
G1986:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کن·نفسی خراب خود را به نظر عمارتی کن
- 2 دل و جان شهید عشقت به درون گور قالب·سوی گور این شهیدان بگذر زیارتی کن
- 3 تو چو یوسفی رسیده همه مصر کف بریده·بنما جمال و بستان دل و جان تجارتی کن
- 4 و اگر قدم فشردی به جفا و نذر کردی·بشکن تو نذر خود را چه شود کفارتی کن
- 5 تو مگو کز این نثارم ز شما چه سود دارم·تو ز سود بینیازی بده و خسارتی کن
- 6 رخ همچو زعفران را چو گل و چو لاله گردان·سه چهار قطره خون را دل بابشارتی کن
- 7 چو غلام توست دولت نکشد ز امر تو سر·به میان ما و دولت ملکا سفارتی کن
- 8 چو به پیش کوه حلمت گنهان چو کاه آمد·به گناه چون که ما نظر حقارتی کن
- 9 تن ما دو قطره خون بد که نظیف و آدمی شد·صفت پلید را هم صفت طهارتی کن
- 10 ز جهان روح جانها چو اسیر آب و گل شد·تو ز دار حرب گلشان برهان و غارتی کن
- 11 چو ز حرف توبه کردم تو برای طالبان را·جز حرف پرمعانی علم و امارتی کن
- 12 ز برای گرم کردن بود این دم چو آتش·جز دم تو تابشی را سبب حرارتی کن
- 13 تو که شاه شمس دینی تبریز نازنین را·به ظهور نیر خود وطن بصارتی کن
ganjoor: sh1986 · public domain