Divan-e Shams Ghazal 1991 Beyt 17 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۹۹۱

  1. برگ می لرزد بر شاخ و دلم می لرزد لرزه برگ ز باد و دلم از خوب ختن

G1991:17

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن·وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن
  2. 2 همه خوردند و برفتند بقای ما باد·که دل و جان زمانیم و سپهدار زمن
  3. 3 چو توی آب حیاتی کی نماند باقی·چو تو باشی بت زیبا همه گردند شمن
  4. 4 کتب العشق علینا غمرات و محن·و قضی الحجب علینا فتنا بعد فتن
  5. 5 فرج آمد برهیدیم ز تشویش جهان·بپرد جان مجرد به گلستان منن
  6. 6 ناقتی نخ هنا فهو مناخ حسن·فیه ماء و سخاء و رخاء و عطن
  7. 7 یرزقون فرحین بخوریم آن می و نقل·مقعد صدق چو شد منزل عشاق سکن
  8. 8 دامن سیب کشانیم سوی شفتالو·ببریم از گل تر چند سخن سوی سمن
  9. 9 چو مرا می بدهی هیچ مجو شرط ادب·مست را حد نزند شرع مرا نیز مزن
  10. 10 ادب و بی‌ادبی نیست به دستم چه کنم·چو شتر می کشدم مست شتربان به رسن
  11. 11 بلبل از عشق ز گل بوسه طمع کرد و بگفت·بشکن شاخ نبات و دل ما را مشکن
  12. 12 گفت گل راز من اندرخور طفلان نبود·بچه را ابجد و هوز به و حطی کلمن
  13. 13 گفت گر می ندهی بوسه بده باده عشق·گفت این هم ندهم باش حزین جفت حزن
  14. 14 گفت من نیز تو را بر دف و بربط بزنم·تنن تن تننن تن تننن تن تننن
  15. 15 گفت شب طشت مزن که همه بیدار شوند·که مگر ماه گرفته‌ست مجو شور و فتن
  16. 16 طشت اگر من نزنم فتنه چو نه ماهه شده‌ست·فتنه‌ها زاید ناچار شب آبستن
  17. 17 برگ می لرزد بر شاخ و دلم می لرزد·لرزه برگ ز باد و دلم از خوب ختن
  18. 18 تاب رخسار گل و لاله خبر می دهدم·که چراغی است نهان گشته در این زیر لگن
  19. 19 جهد کن تا لگن جهل ز دل برداری·تا که از مشرق جان صبح برآید روشن
  20. 20 شمس تبریز طلوعی کن از مشرق روح·که چو خورشید تو جانی و جهان جمله بدن

ganjoor: sh1991 · public domain