沙姆斯集› 嘎扎勒 1993› 诗联 8 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۹۹۳
- چند صفها بشکستی و بدیدی همه را هیچ دیدی تو صفی چون صف اشکسته من
G1993:8
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من·نقل سازد جهت این جگر خسته من
- 2 دست خود بر سر من مالد از روی کرم·که تو چونی هله ای بیدل و پابسته من
- 3 سر گران گشته از آن باده بیساغر من·زعفران کشته بدین لاله بررسته من
- 4 زخم بر تار تو اندرخور خود چون رانم·ای گسسته رگت از زخمه آهسته من
- 5 چون تنم جان نشود زان ابدی آب حیات·چون دلم برنجهد زان بت برجسته من
- 6 هله ای طیف خیالش بنشین و بشنو·یک زمانی سخن پخته به نبشته من
- 7 چون مه چارده شب را تو برآرای به حسن·ای به شبها و سحرها به دعا جسته من
- 8 چند صفها بشکستی و بدیدی همه را·هیچ دیدی تو صفی چون صف اشکسته من
- 9 لاله زار و چمن ار چه که همه ملک وی است·هوس و رغبت او بین تو به گلدسته من
- 10 لب ببند و قصص عشق به گوش او گوی·که حریص آمد بر گفتن پیوسته من
ganjoor: sh1993 · public domain