Divan-e Shams› Ghazal 202› Beyt 14 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۰۲
- میخواست سینهاش که سنایی دهد به چرخ سینای سینهاش بنگنجید در سما
G202:14
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 هر روز بامداد سلام علیکما·آن جا که شه نشیند و آن وقت مرتضا
- 2 دل ایستاد پیشش بسته دو دست خویش·تا دست شاه بخشد پایان زر و عطا
- 3 جان مست کاس و تا ابدالدهر گه گهی·بر خوان جسم کاسه نهد دل نصیب ما
- 4 تا زان نصیب بخشد دست مسیح عشق·مر مرده را سعادت و بیمار را دوا
- 5 برگ تمام یابد از او باغ عشرتی·هم بانوا شود ز طرب چنگل دوتا
- 6 در رقص گشته تن ز نواهای تن به تن·جان خود خراب و مست در آن محو و آن فنا
- 7 زندان شده بهشت ز نای و ز نوش عشق·قاضی عقل مست در آن مسند قضا
- 8 سوی مدرس خرد آیند در سؤال·کاین فتنه عظیم در اسلام شد چرا
- 9 مفتی عقل کل به فتوی دهد جواب·کاین دم قیامتست روا کو و ناروا
- 10 در عیدگاه وصل برآمد خطیب عشق·با ذوالفقار و گفت مر آن شاه را ثنا
- 11 از بحر لامکان همه جانهای گوهری·کرده نثار گوهر و مرجان جانها
- 12 خاصان خاص و پردگیان سرای عشق·صف صف نشسته در هوسش بر در سرا
- 13 چون از شکاف پرده بر ایشان نظر کند·بس نعرههای عشق برآید که مرحبا
- 14 میخواست سینهاش که سنایی دهد به چرخ·سینای سینهاش بنگنجید در سما
- 15 هر چار عنصرند در این جوش همچو دیک·نی نار برقرار و نه خاک و نم هوا
- 16 گه خاک در لباس گیا رفت از هوس·گه آب خود هوا شد از بهر این ولا
- 17 از راه روغناس شده آب آتشی·آتش شده ز عشق هوا هم در این فضا
- 18 ارکان به خانه خانه بگشته چو بیذقی·از بهر عشق شاه نه از لهو چون شما
- 19 ای بیخبر برو که تو را آب روشنیست·تا وارهد ز آب و گلت صفوت صفا
- 20 زیرا که طالب صفت صفوتست آب·وان نیست جز وصال تو با قلزم ضیا
- 21 ز آدم اگر بگردی او بیخدای نیست·ابلیس وار سنگ خوری از کف خدا
- 22 آری خدای نیست ولیکن خدای را·این سنتیست رفته در اسرار کبریا
- 23 چون پیش آدم از دل و جان و بدن کنی·یک سجدهای به امر حق از صدق بیریا
- 24 هر سو که تو بگردی از قبله بعد از آن·کعبه بگردد آن سو بهر دل تو را
- 25 مجموع چون نباشم در راه پس ز من·مجموع چون شوند رفیقان باوفا
- 26 دیوارهای خانه چو مجموع شد به نظم·آن گاه اهل خانه در او جمع شد دلا
- 27 چون کیسه جمع نبود باشد دریده درز·پس سیم جمع چون شود از وی یکی بیا
- 28 مجموع چون شوم چو به تبریز شد مقیم·شمس الحقی که او شد سرجمع هر علا
ganjoor: sh202 · public domain