Dîvân de Shams Ghazal 2031 Distique 6 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۰۳۱

  1. ماییم ذره ذره در آفتاب غره از ذره خاک بستان در دیده قمر کن

G2031:6

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 ای محو راه گشته از محو هم سفر کن·چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن
  2. 2 دل آینه است چینی با دل چو همنشینی·صد تیغ اگر ببینی هم دیده را سپر کن
  3. 3 دانم که برشکستی تو محو دل شدستی·در عین نیست هستی یک حمله دگر کن
  4. 4 تا بشکنی شکاری پهلوی چشمه ساری·ای شیر بیشه دل چنگال در جگر کن
  5. 5 چون شد گرو گلیمی بهر در یتیمی·با فتنه عظیمی تو دست در کمر کن
  6. 6 ماییم ذره ذره در آفتاب غره·از ذره خاک بستان در دیده قمر کن
  7. 7 از ما نماند برجا جان از جنون و سودا·ای پادشاه بینا ما را ز خود خبر کن
  8. 8 در عالم منقش ای عشق همچو آتش·هر نقش را به خود کش وز خویش جانور کن
  9. 9 ای شاه هر چه مردند رندان سلام کردند·مستند و می نخوردند آن سو یکی گذر کن
  10. 10 سیمرغ قاف خیزد در عشق شمس تبریز·آن پر هست برکن وز عشق بال و پر کن

ganjoor: sh2031 · public domain