Divan-e Shams Ghazal 2114 Beyt 3 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

  1. خسته و بسته‌ست دل و دست من دست غم یوسف کنعان من

G2114:3

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 بانگ برآمد ز دل و جان من·که ز معشوقه پنهان من
  2. 2 سجده‌گه اصل من و فرع من·تاج سر من شه و سلطان من
  3. 3 خسته و بسته‌ست دل و دست من·دست غم یوسف کنعان من
  4. 4 دست نمودم که بگو زخم کیست·گفت ز دست من و دستان من
  5. 5 دل بنمودم که ببین خون شده‌ست·دید و بخندید دلستان من
  6. 6 گفت به خنده که برو شکر کن·عید مرا ای شده قربان من
  7. 7 گفتم قربان کی‌ام یار گفت·آن منی آن منی آن من
  8. 8 صبح چو خندید دو چشمم گریست·دید ملک دیدهٔ گریان من
  9. 9 جوش برآورد و روان کرد آب·از شفقت چشمهٔ حیوان من
  10. 10 نک اثر آب حیاتش نگر·در بن هر سی و دو دندان من
  11. 11 آب حیات است روانه ز جوش·تازه بدو سدرهٔ ایمان من
  12. 12 بندهٔ این آبم و این میر آب·بنده‌تر از من دل حیران من
  13. 13 بس کن گستاخ مرو هین خموش·پیش شهنشاه نهان‌دان من

ganjoor: sh2114 · public domain