Divan-e Shams› Ghazal 212› Beyt 9 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۲
- صلا زدند همه عاشقان طالب را روان شوید به میدان پی تماشا را
G212:9
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را·بریز خون دل آن خونیان صهبا را
- 2 ربودهاند کلاه هزار خسرو را·قبای لعل ببخشیده چهره ما را
- 3 به گاه جلوه چو طاووس عقلها برده·گشاده چون دل عشاق پر رعنا را
- 4 ز عکسشان فلک سبز رنگ لعل شود·قیاس کن که چگونه کنند دلها را
- 5 درآورند به رقص و طرب به یک جرعه·هزار پیر ضعیف بمانده برجا را
- 6 چه جای پیر که آب حیات خلاقند·که جان دهند به یک غمزه جمله اشیاء را
- 7 شکرفروش چنین چست هیچ کس دیدهست·سخن شناس کند طوطی شکرخا را
- 8 زهی لطیف و ظریف و زهی کریم و شریف·چنین رفیق بباید طریق بالا را
- 9 صلا زدند همه عاشقان طالب را·روان شوید به میدان پی تماشا را
- 10 اگر خزینه قارون به ما فروریزند·ز مغز ما نتوانند برد سودا را
- 11 بیار ساقی باقی که جان جانهایی·بریز بر سر سودا شراب حمرا را
- 12 دلی که پند نگیرد ز هیچ دلداری·بر او گمار دمی آن شراب گیرا را
- 13 زهی شراب که عشقش به دست خود پختهست·زهی گهر که نبودهست هیچ دریا را
- 14 ز دست زهره به مریخ اگر رسد جامش·رها کند به یکی جرعه خشم و صفرا را
- 15 تو ماندهای و شراب و همه فنا گشتیم·ز خویشتن چه نهان میکنی تو سیما را
- 16 ولیک غیرت لالاست حاضر و ناظر·هزار عاشق کشتی برای لالا را
- 17 به نفی لا لا گوید به هر دمی لالا·بزن تو گردن لا را بیار الا را
- 18 بده به لالا جامی از آنک میدانی·که علم و عقل رباید هزار دانا را
- 19 و یا به غمزه شوخت به سوی او بنگر·که غمزه تو حیاتیست ثانی احیا را
- 20 به آب ده تو غبار غم و کدورت را·به خواب درکن آن جنگ را و غوغا را
- 21 خدای، عشق فرستاد تا در او پیچیم·که نیست لایق پیچش ملک تعالی را
- 22 بماند نیم غزل در دهان و ناگفته·ولی دریغ که گم کردهام سر و پا را
- 23 برآ بتاب بر افلاک شمس تبریزی·به مغز نغز بیارای برج جوزا را
ganjoor: sh212 · public domain