Divan-e Shams› Ghazal 2144› Beyt 7 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۴۴
- گیر دهانی نبود گفت زبانی نبود تا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کو
G2144:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو·گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو
- 2 گیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نان·ای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کو
- 3 گیر که خار است جهان گزدم و مار است جهان·ای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کو
- 4 گیر که خود مرد سخا کشت بخیلی همه را·ای دل و ای دیده ما خلعت و ادرار تو کو
- 5 گیر که خورشید و قمر هر دو فروشد به سقر·ای مدد سمع و بصر شعله و انوار تو کو
- 6 گیر که خود جوهریی نیست پی مشتریی·چون نکنی سروریی ابر گهربار تو کو
- 7 گیر دهانی نبود گفت زبانی نبود·تا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کو
- 8 هین همه بگذار که ما مست وصالیم و لقا·بیگه شد زود بیا خانه خمار تو کو
- 9 تیز نگر مست مرا همدل و هم دست مرا·گر نه خرابی و خرف جبه و دستار تو کو
- 10 برد کلاه تو غری برد قبایت دگری·روی تو زرد از قمری پشت و نگهدار تو کو
- 11 بر سر مستان ابد خارجیی راه زند·شحنگیی چون نکنی زخم تو کو دار تو کو
- 12 خامش ای حرف فشان درخور گوش خمشان·ترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کو
ganjoor: sh2144 · public domain