Dîvân de Shams› Ghazal 2151› Distique 7 ← précédent
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۵۱
- در تبریز شمس دین هست چراغ هر سحر طالب آفتاب من چون سحرم به جان تو
G2151:7
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 در سفر هوای تو بیخبرم به جان تو·نیک مبارک آمدهست این سفرم به جان تو
- 2 لعل قبا سمر شدی چونک در آن کمر شدی·کشته زار در میان زان کمرم به جان تو
- 3 همچو قمر برآمدی بر قمران سر آمدی·همچو هلال زار من زان قمرم به جان تو
- 4 خشک و ترم خیال تو آینه جمال تو·خشک لبم ز سوز دل چشم ترم به جان تو
- 5 تا تو ز لعل بستهات تنگ شکر گشادهای·چون مگس شکسته پر بر شکرم به جان تو
- 6 دام همیشه تا بود آفت بال و پر بود·رسته شود ز دام تو بال و پرم به جان تو
- 7 در تبریز شمس دین هست چراغ هر سحر·طالب آفتاب من چون سحرم به جان تو
ganjoor: sh2151 · public domain