Divan-e Shams Ghazal 2158 Beyt 6 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۵۸

  1. من ز لقای مردمان جانب که گریزمی گر نبدی لقایشان آینه لقای تو

G2158:6

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 من که ستیزه روترم در طلب لقای تو·بدهم جان بی‌وفا از جهت وفای تو
  2. 2 در دل من نهاده‌ای آنچ دلم گشاده‌ای·از دو هزار یک بود آنچ کنم به جای تو
  3. 3 گلشکر مقویم هست سپاس و شکر تو·کحل عزیزیم بود سرمه خاک پای تو
  4. 4 سبزه نرویدی اگر چاشنیش ندادیی·چرخ نگرددی اگر نشنودی صلای تو
  5. 5 هست جهاز گلبنان حله سرخ و سبز تو·هست امید شب روان یقظت روزهای تو
  6. 6 من ز لقای مردمان جانب که گریزمی·گر نبدی لقایشان آینه لقای تو
  7. 7 بخت نداشت دهریی منکر گشت بعث را·ور نه بقاش بخشدی موهبت بقای تو
  8. 8 پر ز جهاد و نامیه عالم همچو کاهدان·کی برسیدی از عدم جز که به کهربای تو
  9. 9 در دل خاک از کجا های بدی و هو بدی·گر نه پیاپی آمدی دعوت های های تو
  10. 10 هم به خود آید آن کرم کیست که جذب او کند·هست خود آمدن دلا عاطفت خدای تو
  11. 11 گوید ذره ذره را چند پریم بر هوا·هست هوا و ذره هم دستخوش هوای تو
  12. 12 گردد صد صفت هوا ز اول روز تا به شب·چرخ زنان به هر صفت رقص کنان برای تو
  13. 13 رقص هوا ندیده‌ای رقص درخت‌ها نگر·یا سوی رقص جان نگر پیش و پس حدای تو
  14. 14 بس کن تا که هر یکی سوی حدیث خود رود·نبود طبع‌ها همه عاشق مقتضای تو

ganjoor: sh2158 · public domain