Divan-e Shams Ghazal 2168 ← previous · next →

Divan-e Shams · G2168 · 24 beyts

غزل شمارهٔ ۲۱۶۸

Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.

  1. G2168:1 نمی‌گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تودرون باغ عشق ما درخت پایداری تو
  2. G2168:2 ایا شیر خدا آخر بفرمودی به صید اندرکه خه مر آهوی ما را چو آهو خوش شکاری تو
  3. G2168:3 شکفته داشتی چون گل دل و جانم دلاراماکنونم خود نمی‌گویی کز آن گلزار خاری تو
  4. G2168:4 ز نازی کز تو در سر بد تهی کرد از دماغم غممرا زنهار از هجرت که بس بی‌زینهاری تو
  5. G2168:5 چو فتوی داد عشق تو به خون من نمی‌دانمچه جوهردار تیغی تو چه سنگین دل نگاری تو
  6. G2168:6 ایا اومید در دستم عصای موسوی بودیز هجران چو فرعونش کنون جان در چو ماری تو
  7. G2168:7 چو از افلاک نورانی وصال شاه افتادیچو آدم اندر این پستی در این اقلیم ناری تو
  8. G2168:8 کنار وصل دربودی یکی چندی تو ای دیدهکنار از اشک پر کن تو چو از شه برکناری تو
  9. G2168:9 الا ای مو سیه پوشی به هنگام طرب وآنگهسپیدت جامه باشد چون در این غم سوگواری تو
  10. G2168:10 به نظم و نثر عذر من سمر شد در جهان اکنونکه یک عذرم نپذرفتی چگونه خوش عذاری تو
  11. G2168:11 تو ای جان سنگ خارایی که از آب حیات اوجدا گشتی و محرومی وآنگه برقراری تو
  12. G2168:12 رمیدستی از این قالب ولیکن علقه‌ای داریکز آن بحر کرم در گوش در شاهواری تو
  13. G2168:13 در این اومید پژمرده بپژمردی چو باغ از دیز دی بگذر سبک برپر که نی جان بهاری تو
  14. G2168:14 بخارای جهان جان که معدنگاه علم آن استسفر کن جان باعزت که نی جان بخاری تو
  15. G2168:15 مزن فال بدی زیرا به فال سعد وصل آیدمگو دورم ز شاه خود که نیک اندر جواری تو
  16. G2168:16 چو دانستی که دیوانه شدی عقل است این دانشچو می‌دانی که تو مستی پس اکنون هشیاری تو
  17. G2168:17 هزاران شکر آن شه را که فرزین بند او گشتیهزاران منت آن می را که از وی در خماری تو
  18. G2168:18 همه فخر و همه دولت برای شاه می‌زیبدچرا در قید فخری تو چرا دربند عاری تو
  19. G2168:19 فراق من شده فربه ز خون تو که خورد ای دلچرا قربان شدی ای دل چو شیشاک نزاری تو
  20. G2168:20 چو سرنایی تو نه چشم از برای انتظار لبچو آن لب را نمی‌بینی در آن پرده چه زاری تو
  21. G2168:21 چو دف از ضربت هجرت چو چنبر گشت پشت منچرا بر دست این دل هم مثال دف نداری تو
  22. G2168:22 هزاران منتت بر جان ز عشق شاه شمس الدینتو بادی ریش درکرده که یعنی حق گزاری تو
  23. G2168:23 الا ای شاه تبریزم در این دریای خون ریزمچه باشد گر چو موسی گرد از دریا برآری تو
  24. G2168:24 ایا خوبی و لطف شه شمردم رمزکی از توشمردن از کجا تانم که بی‌حد و شماری تو

ganjoor: sh2168 · public domain