Divan-e Shams› Ghazal 217› Beyt 7 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۷
- هم آفتاب شده مطربت که خیز سجود به سوی قامت سروی ز دست لاله صلا
G217:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را·درآ درآ به سعادت درت گشاد خدا
- 2 که برگشاید درها مفتح الابواب·که نزل و منزل بخشید نحن نزلنا
- 3 که دانه را بشکافد ندا کند به درخت·که سر برآر به بالا و می فشان خرما
- 4 که دردمید در آن نی که بود زیر زمین·که گشت مادر شیرین و خسرو حلوا
- 5 کی کرد در کف کان خاک را زر و نقره·کی کرد در صدفی آب را جواهرها
- 6 ز جان و تن برهیدی به جذبه جانان·ز قاب و قوس گذشتی به جذب او ادنی
- 7 هم آفتاب شده مطربت که خیز سجود·به سوی قامت سروی ز دست لاله صلا
- 8 چنین بلند چرا میپرد همای ضمیر·شنید بانگ صفیری ز ربی الاعلی
- 9 گل شکفته بگویم که از چه میخندد·که مستجاب شد او را از آن بهار دعا
- 10 چو بوی یوسف معنی گل از گریبان یافت·دهان گشاد به خنده کههای یا بشرا
- 11 به دی بگوید گلشن که هر چه خواهی کن·به فر عدل شهنشه نترسم از یغما
- 12 چو آسمان و زمین در کفش کم از سیبیست·تو برگ من بربایی کجا بری و کجا
- 13 چو اوست معنی عالم به اتفاق همه·بجز به خدمت معنی کجا روند اسما
- 14 شد اسم مظهر معنی کاردت ان اعرف·وز اسم یافت فراغت بصیرت عرفا
- 15 کلیم را بشناسد به معرفتهارون·اگر عصاش نباشد وگر ید بیضا
- 16 چگونه چرخ نگردد بگرد بام و درش·که آفتاب و مه از نور او کنند سخا
- 17 چو نور گفت خداوند خویشتن را نام·غلام چشم شو ایرا ز نور کرد چرا
- 18 از این همه بگذشتم نگاه دار تو دست·که میخرامد از آن پرده مست یوسف ما
- 19 چه جای دست بود عقل و هوش شد از دست·که ساقیست دلارام و باده اش گیرا
- 20 خموش باش که تا شرح این همو گوید·که آب و تاب همان به که آید از بالا
ganjoor: sh217 · public domain