Divan-e Shams› Ghazal 222› Beyt 6 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۲۲
- پس الله الله زنهار ناز یار بکش که ناز یار بود صد هزار من حلوا
G222:6
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا·که داد اوست جواهر که خوی اوست سخا
- 2 بدان که صحبت جان را همیکند همرنگ·ز صحبت فلک آمد ستاره خوش سیما
- 3 نه تن به صحبت جان خوبروی و خوش فعلست·چه میشود تن مسکین چو شد ز جان عذرا
- 4 چو دست متصل توست بس هنر دارد·چو شد ز جسم جدا اوفتاد اندر پا
- 5 کجاست آن هنر تو نه که همان دستی·نه این زمان فراقست و آن زمان لقا
- 6 پس الله الله زنهار ناز یار بکش·که ناز یار بود صد هزار من حلوا
- 7 فراق را بندیدی خدات منما یاد·که این دعاگو به زین نداشت هیچ دعا
- 8 ز نفس کلی چون نفس جزو ما ببرید·به اهبطوا و فرود آمد از چنان بالا
- 9 مثال دست بریده ز کار خویش بماند·که گشت طعمه گربه زهی ذلیل و بلا
- 10 ز دست او همه شیران شکسته پنجه بدند·که گربه میکشدش سو به سو ز دست قضا
- 11 امید وصل بود تا رگیش میجنبد·که یافت دولت وصلت هزار دست جدا
- 12 مدار این عجب از شهریار خوش پیوند·که پاره پاره دود از کفش شدهست سما
- 13 شه جهانی و هم پاره دوز استادی·بکن نظر سوی اجزای پاره پاره ما
- 14 چو چنگ ما بشکستی بساز و کش سوی خود·ز الست زخمه همیزن همیپذیر بلا
- 15 بلا کنیم ولیکن بلی اول کو·که آن چو نعره روحست وین ز کوه صدا
- 16 چو نای ما بشکستی شکسته را بربند·نیاز این نی ما را ببین بدان دمها
- 17 که نای پاره ما پاره میدهد صد جان·که کی دمم دهد او تا شوم لطیف ادا
ganjoor: sh222 · public domain