Divan-e Shams› Ghazal 2257› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۲۵۷
- کی بود همنشین تو کی بیابد گزین تو کی رهد از کمین تو کی کشد خود کمان تو
G2257:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو·خردم راه گم کند ز فراق گران تو
- 2 کی بود همنشین تو کی بیابد گزین تو·کی رهد از کمین تو کی کشد خود کمان تو
- 3 رخم از عشق همچو زر ز تو بر من هزار اثر·صنما سوی من نگر که چنانم به جان تو
- 4 چو خلیل اندر آتشم ز تف آتشت خوشم·نه از آنم که سر کشم ز غم بیامان تو
- 5 بگشا کار مشکلم تو دلم ده که بیدلم·مکن ای دوست منزلم به جز از گلستان تو
- 6 کی بیاید به کوی تو صنما جز به بوی تو·سبب جست و جوی تو چه بود گلفشان تو
- 7 مَلَک و مردم و پری مَلِک و شاه و لشکری·فلک و مهر و مشتری خجل از آستان تو
- 8 چو تو سیمرغ روح را بکشانی در ابتلا·چو مگس دوغ درفتد به گه امتحان تو
- 9 ز اشارات عالیت ز بشارات شافیت·مَلِکی گشته هر گدا به دم ترجمان تو
- 10 همه خلقان چو مورکان به سوی خرمنت دوان·همه عالم نوالهای ز عطاهای خوان تو
- 11 به نواله قناعتی نکند جان آن فتی·که طمع دارد از قضا که شود میهمان تو
- 12 چه دواها که میکند پی هر رنج گنج تو·چه نواها که میدهد به مکان لامکان تو
- 13 طمع تن نوال تو طمع دل جمال تو·نظر تن بنام تو هوس دل بنان تو
- 14 جهت مصلحت بود نه بخیلی و مدخلی·به سوی بام آسمان پنهان نردبان تو
- 15 به امینان و نیکوان بنمودی تو نردبان·که روان است کاروان به سوی آسمان تو
- 16 خمش ای دل دگر مگو دگر اسرار او مجو·که ندانی نهان آن که بداند نهان تو
- 17 تو از این شهره نیشکر مطلب مغز اندرون·که خود از قشر نیشکر شکرین شد لبان تو
- 18 شه تبریز شمس دین که به هر لحظه آفرین·برساد از جناب حق به مه خوش قران تو
ganjoor: sh2257 · public domain