Divan-e Shams› Ghazal 227› Beyt 8 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۲۷
- روان شدهست یکی جوی خون ز هستی من خبر ندارم من کز کجاست تا به کجا
G227:8
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا·که صبر نیست مرا بیتو ای عزیز بیا
- 2 چه جای صبر که گر کوه قاف بود این صبر·ز آفتاب جدایی چو برف گشت فنا
- 3 ز دور آدم تا دور اعور دجال·چو جان بنده نبودهست جان سپرده تو را
- 4 تو خواه باور کن یا بگو که نیست چنین·وفای عشق تو دارم به جان پاک وفا
- 5 ملامتم مکنید ار دراز میگویم·بود که کشف شود حال بنده پیش شما
- 6 که آتشیست که دیگ مرا همیجوشد·کز او شکاف کند گر رسد به سقف سما
- 7 اگر چه سقف سما ز آفتاب و آتش او·خلل نکرد و نگشت از تفش سیه سیما
- 8 روان شدهست یکی جوی خون ز هستی من·خبر ندارم من کز کجاست تا به کجا
- 9 به جو چه گویم کای جو مرو چه جنگ کنم·برو بگو تو به دریا مجوش ای دریا
- 10 به حق آن لب شیرین که میدمی در من·که اختیار ندارد به ناله این سرنا
- 11 خموش باش و مزن آتش اندر این بیشه·نمیشکیبی مینال پیش او تنها
ganjoor: sh227 · public domain