دیوان شمس› غزل ۲۲۷۷› بیت ۱۰ → مخکنۍ
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۷۷
- سلطان سلطانان جان شمس الحق تبریزیان هر جان از او دریا شده هر جسم از او مرجان شده
G2277:10
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده·و آن آفتاب از سقف دل بر جانشان تابان شده
- 2 هر نجم ناهیدی شده هر ذره خورشیدی شده·خورشید و اختر پیششان چون ذره سرگردان شده
- 3 آن عقل و دل گم کردگان جان سوی کیوان بردگان·بیچتر و سنجق هر یکی کیخسرو و سلطان شده
- 4 بسیار مرکب کشتهای گرد جهان برگشتهای·در جان سفر کن درنگر قومی سراسر جان شده
- 5 با این عطای ایزدی با این جمال و شاهدی·فرمان پرستان را نگر مستغرق فرمان شده
- 6 چون آینه آن سینه شان آن سینه بیکینه شان·دلشان چو میدان فلک سلطان سوی میدان شده
- 7 از هیهی و هیهایشان وز لعل شکرخایشان·نقل و شراب و آن دگر در شهر ما ارزان شده
- 8 چون دوش اگر بیخویشمی از فتنه من نندیشمی·باقی این را بودمی بیخویشتن گویان شده
- 9 این دم فروبندم دهن زیرا به خویشم مرتهن·تا آن زمانی که دلم باشد از او سکران شده
- 10 سلطان سلطانان جان شمس الحق تبریزیان·هر جان از او دریا شده هر جسم از او مرجان شده
ganjoor: sh2277 · public domain