دیوان شمس غزل ۲۳۱۵ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · G2315 · ۱۰ بیت

غزل شمارهٔ ۲۳۱۵

هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژه‌های دشوار.

  1. G2315:1 دل دست به یک کاسه با شهره صنم کردهانگشت برآورده اندر دهنم کرده
  2. G2315:2 دل از سر غمازی یک وعده از او گفتهدرخواسته من از وی او نیز کرم کرده
  3. G2315:3 عشقش ز پی غیرت گفتا که عوض جان دهاین گفت به جان رفته جان نیز نعم کرده
  4. G2315:4 از بعد چنان شهدی وز بعد چنان عهدیلشکرکش هجرانت بر بنده ستم کرده
  5. G2315:5 از هجر عجب نبود این ظلم و ستم کردنکو پرچم عشاقان صد گونه علم کرده
  6. G2315:6 ای آنک ز یک برقی از حسن جمال خوداین جمله هستی را در حال عدم کرده
  7. G2315:7 وآنگه ز وجود تو برساخته هستی راتا جمله حوادث را انوار قدم کرده
  8. G2315:8 ده چشم شده جان‌ها چون نای بنالیدهچون چنگ شده تن‌ها هم پشت به خم کرده
  9. G2315:9 بس شادی در شادی کان را تو به جان دادیوز بهر حسودان را در صورت غم کرده
  10. G2315:10 اندر پی مخدومی شمس الحق تبریزیکی باشد تن چون دل از دیده قدم کرده

ganjoor: sh2315 · public domain