Divan-e Shams› Ghazal 233› Beyt 17 ← previous
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۳۳
- خموش باش که تا وحیهای حق شنوی که صد هزار حیاتست وحی گویا را
G233:17
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را·بروبد از دل ما فکر دی و فردا را
- 2 چنو درخت کم افتد پناه مرغان را·چنو امیر بباید سپاه سودا را
- 3 روان شود ز ره سینه صد هزار پری·چو بر قنینه بخواند فسون احیا را
- 4 کجاست شیر شکاری و حملههای خوشش·که پر کنند ز آهوی مشک صحرا را
- 5 ز مشرقست و ز خورشید نور عالم را·ز آدمست در و نسل و بچه حوا را
- 6 کجاست بحر حقایق کجاست ابر کرم·که چشمه های روان داده است خارا را
- 7 کجاست کان شه ما نیست لیک آن باشد·که چشم بند کند سحرهاش بینا را
- 8 چنان ببندد چشمت که ذره را بینی·میان روز و نبینی تو شمس کبری را
- 9 ز چشم بند ویست آنک زورقی بینی·میان بحر و نبینی تو موج دریا را
- 10 تو را طپیدن زورق ز بحر غمز کند·چنانک جنبش مردم به روز اعمی را
- 11 نخواندهای ختم الله خدای مهر نهد·همو گشاید مهر و برد غطاها را
- 12 دو چشم بسته تو در خواب نقشها بینی·دو چشم باز شود پرده آن تماشا را
- 13 عجب مدار اگر جان حجاب جانانست·ریاضتی کن و بگذار نفس غوغا را
- 14 عجبتر اینک خلایق مثال پروانه·همیپرند و نبینی تو شمع دلها را
- 15 چه جرم کردی ای چشم ما که بندت کرد·بزار و توبه کن و ترک کن خطاها را
- 16 سزاست جسم بفرسودن این چنین جان را·سزاست مشی علی الراس آن تقاضا را
- 17 خموش باش که تا وحیهای حق شنوی·که صد هزار حیاتست وحی گویا را
ganjoor: sh233 · public domain