Divan-e Shams› Ghazal 2373› Beyt 7 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۳۷۳
- ز چه افروخت خیالش رخ خورشیدصفت را ز کی آموخت خدایا عجب این فعل و بهانه
G2373:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه·بشلولم بشلولم مجه از روزن خانه
- 2 بمشو غره پرستش بمده ریش به دستش·وگرت شاه کند او که توی یار یگانه
- 3 سوی صحرای عدم رو به سوی باغ ارم رو·می بیدرد نیابی تو در این دور زمانه
- 4 به شه بنده نوازی تو بپر باز چو بازی·به خدا لقمه بازان نخورد هیچ سمانه
- 5 بخورم گر نخورم من بنهد در دهن من·بروم گر نروم من کندم گوش کشانه
- 6 همه میرند ولیکن همه میرند به پیشت·همه تیر ای مه مه رو نپرد سوی نشانه
- 7 ز چه افروخت خیالش رخ خورشیدصفت را·ز کی آموخت خدایا عجب این فعل و بهانه
- 8 چو تو را حسن فزون شد خردم صید جنون شد·چو مرا درد فزون شد بده آن درد مغانه
- 9 چو تو جمعیت جمعی تو در این جمع چو شمعی·چو در این حلقه نگینی مجه ای جان زمانه
- 10 تو اگر نوش حدیثی ز حدیثان خوش او·تو مگو تا که بگوید لب آن قندفسانه
ganjoor: sh2373 · public domain