Divan-e Shams› Ghazal 2437› Beyt 12 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۳۷
- بر لوح دل رمّال جان، رَملِ حقایق میزند تا از رقومش رمل شد زر لطیفِ دهدهی
G2437:12
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 ای یوسفِ خوشنام هی! در ره میا بیهمرهی·مسکل ز یعقوبِ خِرَد تا درنیفتی در چهی
- 2 آن سگ بود کاو بیهده خسپد به پیش هر دری·و آن خر بود کز ماندگی آید سویِ هر خرگهی
- 3 در سینه این عشق و حسد، بین کز چه جانب میرسد·دل را کی آگاهی دهد؟ جز دلنوازی آگهی
- 4 مانند مرغی باش هان بر بیضه همچو پاسبان·کز بیضهی دل زایدت مستی و وصل و قهقهی
- 5 دامن ندارد غیر او جمله گدااند ای عمو·درزن دو دست خویش را در دامن شاهنشهی
- 6 مانند خورشید از غمش میرو در آتش تا به شب·چون شب شود میگَرد خوش بر بام او همچون مهی
- 7 بر بام او این اختران تا صبحدم چوبکزنان·والله مبارک حضرتی والله همایون درگهی
- 8 آن انبیا کاندر جهان کردند رو در آسمان·رستند از دام زمین وز شرکت هر ابلهی
- 9 بربوده گشتند آن طرف، چون آهن از آهنربا·زان سان که سوی کهربا بیپر و پا پرد کهی
- 10 میدانک بیانزال او نزلی نروید در زمین·بیصحبتِ تصویرِ او یک مایه را نبود زهی
- 11 ارواح همچون اشتران ز آوازِ «سیروا» مستیان·همچون عرابی میکند آن اشتران را نهنهی
- 12 بر لوح دل رمّال جان، رَملِ حقایق میزند·تا از رقومش رمل شد زر لطیفِ دهدهی
- 13 خوشتر روید ای همرهان کآمد طبیبی در جهان·زندهکنِ هر مردهای بیناکنِ هر اکمهی
- 14 اینها همه باشد ولی چون پرده بردارد رخش·نی زُهره مانَد نی نوا نی نوحهگر را وهوهی
- 15 خاموش کن گر بلبلی رو سوی گلشن بازپر·بلبل به خارستان رود اما به نادر گهگهی
ganjoor: sh2437 · public domain