Divan-e Shams Ghazal 2442 Beyt 5 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۴۲

  1. بیچاره گوش مشترک کاو نشنود بانگ فلک بیچاره جان بی‌مزه کز حق ندارد راحتی

G2442:5

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 بانگی عجب از آسمان در می‌رسد هر ساعتی·می‌نشنود آن بانگ را الا که صاحب حالتی
  2. 2 ای سر فروبرده چو خر زین آب و سبزه بس مچر·یک لحظه‌ای بالا نگر تا بوک بینی آیتی
  3. 3 ساقی در این آخر‌زمان بگشاد خم آسمان·از روح او را لشکری وز راح او را رایتی
  4. 4 کو شیر‌مرد‌ی در جهان تا شیرگیر او شود·شاه و فتی باید شدن تا باده نوشی یا فتی
  5. 5 بیچاره گوش مشترک کاو نشنود بانگ فلک·بیچاره جان بی‌مزه کز حق ندارد راحتی
  6. 6 آخر چه باشد گر شبی از جان برآری یاربی·بیرون جهی از گور تن و اندر روی در ساحتی
  7. 7 از پا گشایی ریسمان تا برپری بر آسمان·چون آسمان ایمن شوی از هر شکست و آفتی
  8. 8 از جان برآری یک سری ایمن ز شمشیر اجل·باغی درآیی کاندر او نبود خزان را غارتی
  9. 9 خامش کنم خامش کنم تا عشق گوید شرح خود·شرحی خوشی جان‌پرور‌ی کان را نباشد غایتی

ganjoor: sh2442 · public domain