Divan-e Shams› Ghazal 2455› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۵۵
- تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری
G2455:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 برگذری درنگری جز دل خوبان نبری·سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری
- 2 تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا·تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری
- 3 تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد·تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری
- 4 سر ننهد چرخ تو را تا که تو بیسر نشوی·کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری
- 5 تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا·تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری
- 6 تا تو ایازی نکنی کی همه محمود شوی·تا تو ز دیوی نرهی ملک سلیمان نبری
- 7 نعمت تن خام کند محنت تن رام کند·محنت دین تا نکشی دولت ایمان نبری
- 8 خیره میا خیره مرو جانب بازار جهان·ز آنک در این بیع و شری این ندهی آن نبری
- 9 خاک که خاکی نهلد سوسن و نسرین نشود·تا نکنی دلق کهن خلعت سلطان نبری
- 10 آه گدارو شدهای خاطر تو خوش نشود·تا نکنی کافریی مال مسلمان نبری
- 11 هیچ نبردهست کسی مهره ز انبان جهان·رنجه مشو ز آنک تو هم مهره ز انبان نبری
- 12 مهره ز انبان نبرم گوهر ایمان ببرم·گو تو به جان بخل کنی جان بر جانان نبری
- 13 ای کشش عشق خدا میننشیند کرمت·دست نداری ز کهان تا دل از ایشان نبری
- 14 هین بکشان هین بکشان دامن ما را به خوشان·ز آنک دلی که تو بری راه پریشان نبری
- 15 راست کنی وعده خود دست نداری ز کشش·تا همه را رقص کنان جانب میدان نبری
- 16 هیچ مگو ای لب من تا دل من باز شود·ز آنک تو تا سنگ دلی لعل بدخشان نبری
- 17 گرچه که صد شرط کنی بیهمه شرطی بدهی·ز آنک تو بس بیطمعی زر به حرمدان نبری
ganjoor: sh2455 · public domain