Divan-e Shams› Ghazal 2464› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۶۴
- هر هنری و هر رهی کان برسد به ابلهی نیست به پیش همتم زو طربی و مفخری
G2464:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری·میبرمد از او دلم چون دل تو ز مقذری
- 2 هر هنری و هر رهی کان برسد به ابلهی·نیست به پیش همتم زو طربی و مفخری
- 3 گر شکر است عسکری چون برسد به هر دهن·زو نخورد شکرلبی فر ندهد به مخبری
- 4 گر قمر است و گر فلک ور صنمی است بانمک·کان همه است مشترک مینبود ورا فری
- 5 آنچ بداد عامه را خلعت خاص نبود آن·سور سگان کافران مینخورد غضنفری
- 6 مجلس خاص بایدم گرچه بود سوی عدم·شربت عام کم خورم گرچه بود ز کوثری
- 7 لاف مسیح میزنی بول خران چه بو کنی·با حدثی چه خو کنی همچو روان کافری
- 8 گر نبدی متاع زر اصل وجود بول خر·جان خران به بوی آن برنزدی چرا خوری
- 9 مرد چو گوهری بود قیمت خویش خود کند·شاد نشد به شحنگی هیچ قباد و سنجری
- 10 زر تو بریز بر گهر چونک بماند زیر زر·برنجهید بر زبر آن سبک است و ابتری
- 11 ور بجهید بر زبر قیمت او است بیشتر·بیش کنش نثار زر هست عزیز گوهری
- 12 ما گهریم و این جهان همچو زری در امتحان·بر سر زر برآ که لا گر تو نهای محقری
- 13 شهوت حلق بینمک شهوت فرج پس دوک·با سگ و خوک مشترک با خر و گاو همسری
- 14 نیست سزای مهتری نیست هوای سروری·همت شاه و سنجری قبله گه پیمبری
- 15 عشق و نیاز و بندگی هست نشان زندگی·در طلب تجلیی در نظری و منظری
- 16 آب حیات جستنی جامه در آب شستنی·بر در دل نشستنی تا بگشایدت دری
- 17 در طرب و معاشقه در نظر و معانقه·فرض بود مسابقه بر دل هر مظفری
- 18 نیست روش طرنطران بنگر سوی آسمان·در تک و پوی اختران هر یک چون مسخری
- 19 روز خنوسشان ببین شام کنوسشان ببین·سیر نفوسشان ببین گرد سرای مهتری
- 20 غارب و شارقان حق طالب و عاشقان حق·در تک و پوی و در سبق بیقدمی و بیپری
- 21 گرم روی خور نگر شب روی قمر نگر·ولوله سحر نگر راست چو روز محشری
- 22 جان تقی فرشتهای جان شقی درشتهای·نفس کریم کشتیی نفس لئیم لنگری
- 23 رحم چو جوی شیر بین شهوت جوی انگبین·عمر چو جوی آب دان شوق چو خمر احمری
- 24 در تو نهان چهارجو هیچ نبینیش که کو·همچو صفات و ذات هو هست نهان و ظاهری
- 25 جوشش شوق از کجا جنبش ذوق از کجا·لذت عمر در کمین رحم به زیر چادری
- 26 خلق شده شکار او فرجه کنان کار او·در پی اختیار او هر یک بسته زیوری
- 27 شب به مثال هندوی روز مثال جادوی·عدل مثال مشعله ظلم چو کور یا کری
- 28 عقل حریف جنگیی نفس مثال زنگیی·عشق چو مست و بنگیی صبر و حیا چو داوری
- 29 شاه بگفته نکته ای خفیه به گوش هر کسی·گفته به جان هر یکی غیر پیام دیگری
- 30 جنگ میان بندگان کینه میان زندگان·او فکند به هر زمان اینت ظریف یاوری
- 31 گفت حدیث چرب و خوش با گل و داد خندهاش·گفت به ابر نکته ای کرد دو چشم او تری
- 32 گوید گل که بزم به گوید ابر گریه به·هیچ یکی ز یک دگر پند نکرده باوری
- 33 گفته به شاخ رقص کن گفته به برگ کف بزن·گفته به چرخ چرخ زن گرد منازل ثری
- 34 گفته به عقل طیره شو گفته به عشق خیره شو·گفته به صبر خون گری در غم هجر دلبری
- 35 گفته به رخ بخند خوش گفته به زلف پرده کش·گفته به باد درربا پرده ز روی عبهری
- 36 گفته به موج شور کن کف ز زلال دور کن·گفته به دل عبور کن بر رخ هر مصوری
- 37 هر طرفی علامتی هر نفسی قیامتی·تا نکنی ملامتی گر شدهام سخنوری
- 38 بر سر من نبشت حق در دل من چه کشت حق·صبر مرا بکشت حق صبر نماند و صابری
- 39 این همه آب و روغن است آنچ در این دل من است·آه چه جای گفتن است آه ز عشق پروری
- 40 لاح صبوح سره فاح نسیم بره·جاء اوان دره برزه لمن یری
- 41 انزله من العلی انشأه من الولا·املاه من الملا فهمه لمن دری
- 42 زینه لوصله الحقه باصله·نوره بنوره ایقظه من الکری
- 43 لیس لهم ندیده کلهم عبیده·عز و جل و اغتنی لیس یرام بالشری
- 44 اکرمنا ابرنا طیبنا و سرنا·حدثنا به ما نجی اخبرنا بما جری
- 45 طاب جوار ظله من علی مقله·عز وجود مثله فی البلدان و القری
- 46 از تبریز شمس دین یک سحری طلوع کرد·ساخت شعاع نور او از دل بنده مظهری
ganjoor: sh2464 · public domain