Divan-e Shams Ghazal 248 Beyt 7 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۸

  1. آنک شیری ز لطف تو خورده‌ست مرگ بیند یقین فطام تو را

G248:7

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 گوش من منتظر پیام تو را·جان به جان جسته یک سلام تو را
  2. 2 در دلم خون شوق می‌جوشد·منتظر بوی جوش جام تو را
  3. 3 ای ز شیرینی و دلاویزی·دانه حاجت نبوده دام تو را
  4. 4 کرده شاهان نثار تاج و کمر·مر قبای کمین غلام تو را
  5. 5 ز اول عشق من گمان بردم·که تصور کنم ختام تو را
  6. 6 سلسله‌ام کن به پای اشتر بند·من طمع کی کنم سنام تو را
  7. 7 آنک شیری ز لطف تو خورده‌ست·مرگ بیند یقین فطام تو را
  8. 8 به حق آن زبان کاشف غیب·که به گوشم رسان پیام تو را
  9. 9 به حق آن سرای دولت‌بخش·بنمایم ز دور بام تو را
  10. 10 گر سر از سجده تو سود کند·چه زیانست لطف عام تو را؟
  11. 11 شمس تبریز این دل آشفته·بر جگر بسته است نام تو را

ganjoor: sh248 · public domain